header

نصیحتی از حضرت عیسی سلام الله علیه

خلاصه خبر :
نصیحتی از حضرت عیسی سلام الله علیه
بسم الله الرحمن الرحیم 
حدیثی از حضرت عیسی سلام الله علیه است که می فرماید اساس بنا همان خشت و آجر آخر است.....
خدای بزرگ را شاکرم که توفیقی داده که در این جمع محترم و مستطاب حاضر باشم خدا را شکر از دوستان محترمی که باعث و بانی این نشست محترم بودند؛ جناب آقای وکیلی و دوستانشان تشکر می کنم بعد از چندین سال چهره هایی را که میدیدیم و دوباره تجدید دیدار شد. از شما بزرگواران هم که در  واقع جلسه شماست که شرکت کردید سپاسگزارم. حدیثی که از جناب عیسی مسیح برای شما عرض کردم گر چه امروز به حسب تاریخی که مشهور و معروف است میلاد عیسی مسیح بوده ولی من این قضیه برایم خیلی تعیین کننده نبود هدفی دارم که عرض می کنم.اتفاقا یک  مناسبتکی شد و امروز در درس هم اشاره کردم . ما چه اهل علم و چه غیر اهل علم چه علما و فضلایی چون شما و چه دیگران معمولا به خاطر داشتن نعمت اهل بیت  وداشتن نعمت پیامبر خاتم کمتر به دیگران توجه می کنیم.یعنی ماها کمتر از پیامبران یاد می کنیم؛ بده بستان کمتری با پیامبران داریم یا میلادهایشان یا رحلت و سخنان ایشانرا کمتر مورد توجه قرار میدهیم. در حالی که این خلاف رویه هست شما نگاه کنید امام صادق علیه السلام یا امیرالمؤمنین از عیسی مسیح نقل می کنند. شاید یک مطلبی را به من و شما می خواهند که یادآوری کنند. که بالاخره این ها پیامبران بزرگ خدا  هستند و در دوران مهدویت این ها کمک هستند به حضرت اگر داریم اول من یبایع نوح...اولین کسی که در کنار کعبه با حضرت امام مهدی بیعت می کند شیخ الشریعه نوح است و ایشان بیعت می کند و  مردم هم می دانند که بیعت کننده کیست. و اگر داریم که عیسی مسیح پشت سر حضرت نماز می خواند و مشخص هم می شود که عیسی مسیح شد ماموم و امام شد امام . این ها جزء ابزارهای پیشبرد حکومت مهدوی است. حالا ما به نوعی مدیون اینها هستیم . بالاخره این ها پیغمبرانی هستند که دین خدا را آوردند تا به دست ما رساندند. لذا من پیشنهادی که محضر شما فضلا وعلما دارم یکی این که با پیامبران و فرشتگان باید مانوستر باشیم در حالی که بزرگان وقتی نام فرشتگان را می بردند کما این که نام معصومین را برزبان می راندند. مثلا می گفتند جناب جبرائیل جناب عزرائیل ...یا این که وقتی پیامبران را یاد میکنیم که همانطور که بر پیامبرمان درود می فرستیم بر آنها هم درود بفرستیم. ما گاهی از برخی از بزرگان شنیدیم که سوره صافات را انسان بخواند و هدیه کند به ارواح پیامبران چون بیشترین نام در سوره صافات هست که از پیامبران برده شده است. با این که ما سوره انبیا را در قرآن داریم ولی این سوره یعنی سوره صافات بیشترین نام را از پیامبران در بر دارد.من از باب اثرگذاری این مطلب را بیان می کنم که من سالها هست که یا صبح یا شب یا هر وقت که برسم این سوره را ولو یک بار هم که شده در شبانه روز می خوانم سعی می کنم که بیست و  چهار ساعت نگذرد تا این که من این سوره را بخوانم ولی اگر احیانا نرسم فردای آنروز به حالت قضا این سوره را می خوانم. و میدانید که این بده بستانها توفیق می آورد که انسان سوره صافات را بخواند و  به ارواح انبیا هدیه کند ما کار دیگری که نمی توانیم انجام دهیم و قطعا آنها هم بیجواب که نمی گذارند وقتی شما هدیه ای به کسی می دهید او سعی می کند که هدیه ای به شما دهد آن موقع پیامبران این کار را نمی کنند؟! ا زاین جهت چه خواهران یا برادارنی که محضر شما هستیم از همین امشب بنا را بر خواندن این سوره بگذارید و به وقت دیگری موکول نکنید که به هر حال این کار انجام نمی شود. 
حدیثی را که در ابتدای بحث برای شما خواندم حدیث جالبی هست؛ مرحوم مجلسی هم در کتاب شریف بحار الانوار نقل می کند و برای من و شما هم یک هدف مهم هم یک راهبرد هم یک تلنگر یا یک زنگ توجه هست .

جناب عیسی چه می گوید؟ خطاب می کند به اطرافیانش و می گوید این حواریون آنچه را که می گویم شوخی نمی کنم و باتوجه می گویم گرچه جناب عیسی این را هم که نمی گفت و لازم هم نبود که این را بگوید منتها شاید برای من وشما و می گوید بحق اقول لکم یعنی جدی دارم به شما می گویم به حق. و ادامه می دهد و می گوید که معروف بین مردم هست که ساختمان و به شالوده آن  هست ولی من چیز دیگری را می گویم از ایشان پرسیدند یا روح الله شما چه می گویید؟ دوباره تکرار کرد بحق اقول لکم یعنی جدی می گویم که اساس آن آخرین سنگی است که بنا به کا رمی برد. همه شما اهل فضل هستید جناب عیسی چه چیز را می خواهد که به شما بگوید؟ آیا می خواهد که بگوید خانه نباید که اساس داشته باشد؟آیا می شود که خانه را روی نمک ساخت؟آیا می شود که خانه را روی برف بنا کرد؟ می شود بدون شالوده و شناژ کاری کرد و خانه را بنا نهاد؟ ایشان نمی خواهد این را رد کند می خواهد بگوید توجه به عاقبت و آخر خیلی مهم است. گاهی ممکن است کسی ساختمانی را خوب بسازد و خوب هم بیاورد بالا اما سقف خانه را نزند. و کاری را انجام دهد و به نهایت نرساند. ما کم نداشتیم جوامع و تمدنها و انقلابها دولتها و حکومتها فرد حاکمیت دولت انقلاب و تمدن که اینها محکم شروع کردند ولی خوب ادامه ندادند. تمدن اسلامی ما کسی اگر مطالعه کند یکی از اساسی ترین تمدنهاست. که از قرن دوم شروع شد و تا قرن پنجم اوج می گیرد ولی بعد ویران می شود. ما کم نداشتیم دولتهای شیعی در طول تاریخ ولی عموما آن سنگ آخر گذاشته نشد و در یک  مقطعی تمام شد. فرد هم همین است یک طلبه می آید و درس راهم خوب می خواند به تعبیر ما آن دوران شیرخوارگی طلبگی را هم خوب شیر می خورد اما به پایان نمی رساند. حالا یا علمیا یا اخلاقا یا این که لیز می خورد و در طول تاریخ کم نداشتیم. لذا جناب عیسی مسیح معمولا می خواهد اذهان را به جایی که معمولا غفلت می شود، سوق می دهد که شما به شروع نیک دلخوش نباشید. البته ایشان نمی خواهد که بگوید که شما شروع حساب شده نداشته باشید. می خواهد بگوید که کافی نیست. و آن چه که نتیجه را میدهد آن آخر کار است. که انسان بتواند با همان نیکی که شروع کرده بتواند برساند به آخر. لذا فرمود اساس کار همان آخر کار است که بدانیم که کجا میرسد. یکی از بهترین دعاها ـ این را برای شما عرض نمی کنم برای خودم هم بیان می کنم ـ این است که آدمی بگوید اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

ما موجوداتی داشتیم با چند هزار سال عبادت روایتی است که حضرت می فرمایند ابلیس دو رکعت نماز خواند رکعتان یا رکعتین اگر اشتباه نکنم گفتند که این نماز چهار هزار سال طول کشید. حال یا چهار هزار سال ماست یا یک چیز دیگری است. و با یک استکبار همه را از دست داد. ولی داشتیم کسانی که فقط یک نماز خواندند و مردند یا یک روز نماز خواندند و مردند من مطلبی راجع به این ها نوشتم ولی کارشان تمام شد حالا اگر این درست است اگر انسان بخواهد به گونه ای به این هدف برسد دوتا راهکار دارد؛ اجازه بدهید من دو راهکار را از خود حضرت عیسی بگویم .
یکی از این ها را امام صادق نقل می کنند و می گویند: «کان المسیح علیه السلام یقول: لا تکثر الکلام فی غیر ذکر الله فان الذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر الله قاسیة قلوبهم ولکن لا یعلمون....من یک سوالی از شما می کنم: به نظر شما آن چه ما راجع به زبان داریم آیا راجع به اعضای دیگر هم داریم؟ ابدا بالاخره انسان چشم دارد اندیشه دارد زبان هم دارد ببینید راجع به زبان یک غوغایی است چه در قرآن چه در روایت با این که فواید و زیان آن هم زیاد دارد ببینید یک چیز عقلی و عقلایی است؛ لازم نیست که پیامبر بیایند بگویند لا یستقیم ایمان عبده حتی یستقیم قلبه لا یستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه ولی در نصوص دینی ما تاکیداتی است که حکم تاسیس دارد .البته همه منفی نیست؛ ایجاب و سلب هر دو هست. در برخی آثار تا چهل گناه برای زبان بیان شده است. حالا چرا این تاکید هست من در صحبتهای  خودم داشتم و گفتم که پنج دلیل دارد که شریعت مطهر این همه راجع به زبان مطلب بیان کرده است. این حدیث هم به عنوان یک راهکار برای این که آن اساس آخر گذاشته شود وانسان عاقبت به خیر شود فرمود زیاد صحبت نکنید الا در ذکر خدا البته ذکر الله را باید توسعه دهیم حالا یک کسی تبلیغ دین خدا را بکند یا یک کسی مباحثه کند یا کسی درس بگوید یا کسی قرآن بخواند این ها را همه را باید بگوییم که ذکر الله است. حال یا باسمه یا به مناطه اسما یا مناطا توسعه دهیم بعد فرمود آنهایی که حرف زیاد میزنند ببینید ایشان نمی گوید حرف باطل . گفت اصلا نفس حرف زدن. روی احادیث دقت کنیم از معصوم صادر شده است. ...فان الذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر الله نمی گوید فی حرام همین حرفهایی که آدم روزمره می زند ولی ته آنهم چیزی در نمی آید.یعنی این  حرفها زده نشود به جایی هم بر نمی خورد. خیلی حرفها هم این طوری است. من خاطره ای تعریف کنم یک زمانی من می خواستم از قم بروم یزد رفتیم میدان 72 تن ماشین نبود بعد یک ماشین پُست آمد با یکی از دوستان سوار شدیم راننده گفت من واقعش خسته هستم و خوابم می آید و باید با من حرف بزنید تا برسم من  هم برادرم همراهم بود من به او گفتم من کنار راننده می نشینم حرف میزنم یک ساعتی بعد جای هم را عوض می کنیم من وقتی نشستم کنار دست راننده هر چه فکر کردم که چه بگویم هیچی به ذهنم نرسید گفتم به او بگویم چقدر حقوق می گیری یا چند تا اولاد داری ممکن است بگوید که به تو چه ربطی دارد!...آخر به اخوی گفتم تو بنشین حرف بزن و او تا صبح با راننده حرف زد. ببنید خیلی از وقتها اگر آدم فکر کند بسیاری از حرفها این طوری است که فقط برای وقت گذراندن است و هیچ فایده ندارد...جناب عیسی می فرماید همین نفس اکثار کلام در غیر ذکر خدا باعث قساوت قلب می شود.

و در آخر یک چیزی را ایشان بیان می کند که ادمی را خیلی می ترساند می گوید ولکن لا یعلمون ببینید مشکل این  است که امراض معنوی مثل برخی امراض جسمانی خودش را نشان نمیدهد تا انسان را از پا بیاندازد .....و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون بعد قرآن می گوید الا انهم هم المفسدون ولکن لایشعرون یا در جایی دارد که وقتی گفته می شود که ایمان آورید می گویند ایمان آوریم همانطور که سفها ایمان می آورند قرآن می گوید الا انهم هم السفها و لکن لا یعلمون لذا قرآن می گوید که این ها نمی دانند جهل مرکب است.
راهکار دومی را که ایشان می گوید این است: مرحوم مجلسی در بحار از جناب عیسی مسیح نقل می کند که ایشان فرمود: داویت المرضا فشفیت مرضا باذن الله ایشان می گوید مریضان را من مداوا کردم آنهم نه سردرد و آپاندیس و اینها ... من کور مادر زاد را شفا دادم یا پیسی ر اکه آن زمان درد بی درمانی بود مداوا کردم و هر بار که عیسی می گوید همه را می گوید به اذن الله قرآن هم بارها این عبارت به اذن الله را از زبان حضرت عیسی مطرح می کند.پس نابینا را مداوا کردم ابرص را مداوا کردم من مرده را زنده کردم اما سراغ انسانهای کم عقل رفتم من عیسی مسیح در صدد مداوا آمدم اما نتوانستم. فقیل  و  ما الاحمق فرمود المعجب برأیه و نفسه کسی که خود به پندار است؛ هم نسبت به کارش هم نسبت به رفتارش الذی یری الفضل کله له لا علیه در واقع آن شرط کیفی دارد کمی می شود.امروزه می گویند که هنر مدیران این است که کیفییت را به کمیت تبدیل کنند. تا حتی الامکان قابل اندازه گیری باشد. وایشان این جا آن علائم را به صورت کمی بیان می کند و می گوید نشانه اش این است که همه فضل را برای خودش می بیند نه علیه خودش و یوجب حقه کله لنفسه و لا یوجب علیها حقا فذلک احمق الذی لا حیلة فی مداواته البته حتما بیاد یک متممی برای این حدیث بگذاریم که انسان با تفکر می تواند از این حالت در بیاید روایتی هست که می گوید فکر ساعة خیر من عبادة سنة. این روایت سند محکمی دارد هم از سنیان هم از شیعیان . ومنظور از ساعت هم شصت دقیقه نیست منظور یک لحظه است. آن عبارتهایی که کلمه ستین و سبعین آمده سندیت ندارد ولی این عبارتی را که گفتم هست. ومنظور از خیر منظور ثواب نیست کما این که منظور ثواب نیست. خیر یعنی راهگشا بودن یعنی مؤثر بودن در راه صواب و صلاح و  .... به این معنی است که کسی یک سال کامل به نماز بایستد و کسی هم یک لحظه تفکر کند می فرمایند که ارزش او  از این بالاتر است. به هر حال این اکسیر اعظم است من و شما خیلی اکسیر داریم معارف اهل بیت معارف دینی و ...که به مس زده می شود و تبدیل به طلا می شود.فرمودند سه چیز مراقبت در روز ، محاسبه در شب وتفکر و لذا عیسی مسیح نمی خواهد بگوید اگر انسان راه درمان ندارد می خواهد بگوید که مشکل جسمانی راه آسانتری برای مداوا دارد تا حمق و جهل.به هر حال انسان مریض باشد اولا می فهمد و میرود دنبالش ولی به قول حضرت عیسی مسیح کسی که معجب به نفس است و احمق است کمتر در صدد مداوا بر می آید اولا باور کنیم که نعمت خدا تقسیم شده اولا همه این ها گیر من تنها نیامده است. و به قول این حدیث همانطور که حقی برای  من هست علیه من هم  هست. همانطور که حق من است که دیگران در حق منقضاوت جائرانه نکنند . من  هم همین حقم هست. همانطور که من حقم هست که  بیندیشم آنها هم حقشان هست که بیندیشند.

خاطره ای در وسائل یا رسائل نقل می شود که به یک آقایی گفتند که بیا برویم دیدن یک آقایی در نجف گفت که نمی آیم. و  به او  گفتند که چرا نمی آیی گفت که او معتقد به حجیت خبر واحد است و هر که معتقد به حجیت خبر واحد باشد فاسق است.....اگر این ها را جمع کنیم به نتیجه میرسیم ....من حق دارم بیندیشم و به این نتیجه برسم که ....ولی او حق ندارد که یندیشد و  الزاما باید متبع حرف من  باشد...مگر به تقسیم اربعه ابن طاووس نگفتندسقیفه بین ساعده دوم و این  ها معتقد بودند که سقیفه دو نوع است یک سقیفه شوم و دوم سقیفه ای که اعلان کرد خبر بر چهارم قسم است الان من  و  شما  به این قضایا می خندیم. یا دوران مشروطه یا قبلش ببینید ....چه ها کردند با این تنگ نظری ها و...
کاری نکنیم که آیندگان ما را احمقان زمان خودمان بدانند. و بیایند و بگویند سر چه چیز به هم می پریدند و به هم ناسزا می گفتند و ....یا غیبت می کردند و تهمت می زدند و ...
به هر حال جناب عیسی یک مطلبی را بیان کردو به زعم من دو تا راهکار نشان داد : یکی بحث زبان بود و دیگری هم کنترل اندیشه و فکر ؛ که انسان  خودش را مداوا کند و خودش را کنترل کند. این عقل را گاهی اوقات در فقه آن را مورد بررسی قرار می دهیم و می گوییم عقل و فقه یا عقل  واستنباط ؛ اما گاهی در فهم کل دین یا در زندگی یا در قضاوت ....متاسفانه یک متنی هست که من نمی دانم مرحوم شیخ این را از کجا نقل می کند ان دین الله لا یقاس بالعقول در صورتی که این اصلا روایت نیست باز نروید از رسائل و وسائل سرچ کنید. بالعقول الناقصه یا بالعقول الرجال داریم . عقل این مصباح یا این چراغ یا این حجت باطن ؛ جوامعی که عقل حکومت می کند وضعیت دیگری دارند تا جوامعی که همین طور درهم برهم است وهر طور که شد....!
امیدواریم که خداوند  بزرگ توفیق اطاعت  و بندگی و برنامه ریزی به ما دهد و عاقبت همه را ختم به خیر کند و راههای عاقبت به خیری را هم به ذهن ما نشان دهد و ما هم برای دیگران بیان کنیم. شما که از عالمان هستید امیدواریم که از عالمان بزرگ و اثر گذار باشید و شما را در آن  سیما در آینده ای نه چندان دیر ببینیم. والسلام.