header

انسان و دو راهی توجیه یا توبه

خلاصه خبر :
انسان و دو راهی توجیه یا توبه
بسم الله الرحمن الرحیم
 
قرآن و دو گفتمان توبه و توجیه
رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی فغفر له ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین.
قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین 
از این که توفیقی است که در وقت کمی محضر شما باشم خدا را شاکرم از حضرت آقای فاضل و جناب آقای صرفی تشکر می کنم که این فرصت را ایجاد کردند. مناسبت امروز را هم تبریک عرض می کنم. دوست داشتم راجع به صاحب امروز عقیله بنی هاشم صحبت کنم. منتهی بحث دیگری را در نظر گرفتم انشاالله آن مبحث باشد برای یک فرصت دیگری . 

این  دو دسته آیه ای که من  خواندم اگر کسی سوال کند که چه ارتباطی بین این آیات است من یک نوبت دیگر می خوانم:
رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفر له از آن طرف هم می گوید انا خیر منه خلقتنی من نار وخلقته  من طین...یک ارتباطی بین این دو  آیه هست. یکی از جناب موسی ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ است و دیگری نقل قول از ابلیس است. این ها چه ارتباطی با هم دارد؟ گاهی دو چیز را می دهند و می گویند ارتباط این ها را دربیاورید.آن ارتباط بین این دو آیه موضوع بحث من است. ارتباطی که دارد این است که دو نفر اشتباه می کنند حالا من اسم گناه را نمی آورم بحث حضرت موسی است به هر حال پیغمبر خداست. ولی به هر حال یک اشتباهی صورت می گیرد ترک اولی یا هر چه که بگوییم. جناب موسی موضع می گیرد. موضع بعد از اشتباه و موضعی که ابلیس بعد از اشتباهش می گیرد وارتباط این است. موضعی که انسان بعد از یک عمل ضد اخلاقی یا ترک اولی یا گناه یا هر چه بتوانیم تعبیر کنیم انسان می گیرد. بحثی که امروز من محضرتان دارم یک بحث اسلامی نیست یک بحث انسانی است لذا همه فیلسوفان اخلاق و حتی غیر مسلمانها این بحث را دارند.منتها ما با یک ادبیات می گوییم و آن ها با یک ادبیات دیگری می گویند. آنها بر اساس مکتبی که معتقدند ادبیاتش را بیان می کنند و ما براساس ادبیات دینی امان بیان می کنیم . و الا ریشه آن یکی است علمای اخلاق می گویند یکی از مهمترین مبانی اخلاق مربوط می شود به موضعی که انسان بعد از اشتباه می گیرد. فرض را بر این میگذاریم که انسان اشتباه را مرتکب شده یا به تعبیر فقهی گناهی یا ترک اولایی انجام داده یا .واجبی را انجام نداده است ...اما آن ها می گویند عمل ضد اخلاق انجام داده. قرآن هم انسان ها را به دو گروه تقسیم کرده انسانهایی که در صدد توبه بر می آیند حالا من با ادبیات دینی بیان می کنم یا در صدد اصلاح بر می آید . یعنی اشتباه را می پذیرد و بین خودش و خدا توبه می کند و بین خودش و جامعه جبران می کند و بین خودش و  خودش به فکر رفع اشتباه بر می آید. این ها را همه من می گویم توبه؛ توبه در ارتباط با خدا و جبران اگر حق الناس است و مواظبت در ارتباط با خودش. در مقابل توبه چه داریم؟ توجیه داریم. حالا توجیه هم مراتبی دارد اگر نصوص دینی را هم توجه کنید. تعابیری داریم مثل استخفاف یا استصغار یا استعظام یا استکبار همه این ها د رنصوص دینی هست من همه اینها  را می برم در توجیه . چون اگر این ها را بخواهیم بیاوریم بحث کنیم با این وقت کم نمی شود. لذا دو موضع کلی عالمان اخلاق و  دین ما می توانند بگیرند. یک موضع موضع توبه است.آیه ای را که خواندم وقتی موسی اشتباه می کند. و موسی نمی آید بگوید کاری که کردم حقش بود اما گفت رب انی ظلمت نفسی نمی گوید به او ظلم کردم می گوید اشتباه کردم.و می گوید من به خودم ظلم کردم .کار بهتر از این را می توانستم که انجام دهم اما ترک اولی کردم.می گوید ظلمت نفسی فاغفر لی ؛ اول توبه می کند اظهارپشیمانی می کند. بعد استغفار می کند و استغفار هم می د انید که بعد از توبه است؛ توبه پشیمانی است پلشت انگاری کار است اما بعد ش بحث استغفار می شود. فاغفر لی و خداوند هم می فرماید ما هم بخشیدیمش. یا آدم و حوا اشتباه کردند و نیامدند توجیه کنند بلکه گفتند ربنا ظلمنا انفسنا...قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین. در قرآن هست که گاهی اوقات پیامبران درخواستشان به شکل خبر بوده است.و نه به شکل امر جناب موسی فاغفر گفت اما جناب آدم امر هم نمی کند. و می گوید جهت اطلاع می گویم (با کمی شوخی)!!! خدایا اگر نیامرزی پدر ما درآمده! دعای زکریا را هم ببینید از همین جنس است. یعنی این دو نفر نیامدند توجیه کنند بگویند ما گرسنه شدیم و گفتند ظلمنا انفسنا و بعد درخواست استغفار کردند البته با لسان خبر نه امری نه انشایی. جناب یونس ذالنون وقتی که اولی را ترک کرد کار قشنگی نبود. فنادا فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین باز هم چیزی نگفت من اشتباه کردم قوم را ترک کردم و ذالنون اذ ذهب مغاضبا  ...تا آخر ببینید حالا می توانید رصد کنید شاید از این جنس آیات باز هم باشد ...این یک  جریان است قرآن دارد این فرهنگ را نهادینه می کند فرهنگ توجه و توبه فرهنگ اعتراف بپذیریم اما جریان  دومی را که قرآن دنبال می کند جریان توجیه و استدلال است و اصل آن همان توجیه ابلیس است قال یا ابلیس ما منعک ان  تسجد لما خلقت بیدی استکبرت ام کنت من العالین . ابلیس در روایتی هست که دو رکعت نمازش چهار هزار سال طول می کشید. و در روایت دیگری هست شش هزار سال. به هر حال جریان سال هم خود ماجرا دارد که آیا سال شمسی منظور است یا قمری یا میلادی بالاخره هم خدای متعال ابلیس  را خوب می شناخت و هم ابلیس خدای متعال را لذا خدا به او فرمود چطور شد ما منعک ان تسجد .....آیا روحیه استکبار داری یا واقعا تو بالاتری؟استدلال کردو گفت انا خیر منه گفت من بالاتر از او هستم با لاتر از آدمم. چرا چون جنس من آتش است جنس او از گل است و جنس من از آتش است و آتش از گل بهتر است. و قهرا مخلوق از جنس بهتر از جنس پست تر است و سجده را هم جنس پایین تر باید نسبت به جنس بالاتر داشته باشد. و این قضیه با قیاس استثنایی بیشتر جور است البته جواب ابلیس را هم می توان داد و آن این که که گفته که آتش از گل بهتر است و که گفته که مخلوق ا ز جنس بالاتر بهتر از مخلوق از جنس پایین تر است؟ اصلا این سجده یک امر الهی بود و می دانید که این ها همه اش مغالطه است و شما خودتا ن می توانید جواب دهید ولی بالاخره توجیه کرد. قرآن هم فرمود حالا که اینطور است فاخرج منها فانک رجیم   وان علیک لعنتی الی یوم الدین او هم البته باز از رو نرفت  و باز گفت من همه را گمراه می کنم از  امام سوال می شود که ابلیس این قدرت را از کجا آورده بود؟ امام می فرمایند او مزد می خواست خدای متعال هم شاکر است و این قدرت را به ازای عبادتش بدست آورده بود. خدا حتی مزد ابلیس را هم میدهد. البته آن شش هزار سال عبادت درست بوده است روایتی هست که علی بن ابراهیم دارد که خداوند متعال مزد ابلیس را هم داد ببینید دو جریان توجیه و توبه و یکی از موانع اخلاق این است که انسان می خواهد بداند بعد از اشتباه چه کار می خواهد  بکند. حالا ممکن است اشتباه یک رجل سیاسی باشد یا اشتباه یک رجل معمولی باشد یا یک نظام یا یک مرجع تقلید باشد یا یک قصاب و راننده تاکسی و مغازه دار باشد حالا یک بحث معنای توجیه هست و یک بحث معنای توجیه حالا ما بحث را خیلی پیچیده اش نکنیم  توجیه در واقع انتخاب نام زیبا برای کار نازیبا و زشت است. انسان نام زیبا را برای کار زشت انتخاب کند. واقعا تکبر کرده و می گوید روحانی باید وقار داشته باشد ولی عملا مردم گریزی است از آن طرف هم حرمت لباس و طلبگی را نگه نمیدارد و می گوید که طلبه باید خاکی باشد. اصطلاحی است که می گویند برادران دروغین. یعنی دو برادر نمایی که جای هم به کار می روند ولی این ها در آثار ضد همند. یا همین مثالی که زدم بنابراین آدم باید خیلی دقت کند که آیا این کا راو مصداق تکبر است یا مصداق وقار است. یا رشوه که گاه با تعبیر دیگری است مثلا حق القدم به هر حال ته این قضیه رشوه است.اشعث وقتی به دیدن امام آمد امام دیدند چیزی آورده گفتند چیست گفت طعامی است و شما هم که درست غذا نمی خورید برای شما آوردم. که حضرت عصبانی می شوند و به او می گویند که فکر می کنی می توانی من را گول بزنی؟ این برادران دروغین را در توجیه خیلی به کار می برند. یا مثلا غیبت شرعی را می کند و می گوید این افشاگری است یا اصلا این واجب الغیبه است فاسق است. نام را عوض نمی کند اما جهت را عوض می کند اثر توجیه همان است که ابلیس مبتلا شد. فضلا ابلیس بیچاره استکبارش نشد میدانید تیر خلاص کی به ابلیس خورد؟ وقتی توجیه کرد و الا اگر پذیرفته بود که بیچاره نمی شد. این فاخرج منها فانک رجیم این را بعد از این که گفت انا خیر منه .....به او گفتند ولذا یک طلبه یا یک روحانی یا یک بزرگ یک مسئول یا یک نظام یا یک دولت یا یک ملت وقتی به توجیه می افتند بیچاره می شوند.
چون واقع مطلب که عوض نمیشود. نکته دیگری که من به عنوان نکته دوم یادداشت کردم ای کاش توجیه جلی و آشکار و آگاهانه بود. مگر طلبه میرود سراغ توجیه آگاهانه جلی؟مشکل این است که توجیه ناآگاهانه است یعنی جهل مرکب است و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون اما بعدش یک واقعیت خطرناکی است الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون ....اول به آنها می گوییم فساد نکنید و فساد می کنند و نمی دانند که دارند فساد می کنند یک آیه می گوید که خیال می کنند که  دارند کار نیک می کنند. یا آن آیه هست که هم یحسبون انهم یحسنون صنعا یا وقتی به طرف می گویی کار شما با هیچ استانداردی مشروع نیست شروع به توجیه شرعی می کند. یا داعش که به نام خدا خون می ریخت ....برخی آیات خیلی انسان را می ترساند . فحش می دهد ناسزا می گوید ومی گوید وظیفه شرعی است چنان که توجیه گاه مخفیانه است گاه جلی ...یعنی گاه مثل آن روایت هست که شرک از راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در دل شب مخفی تر است. واقعا هم گاه توجیه این جوری است.یعنی گاه جاهلانه است و گاه مخفیانه است. البته هر کدام هم که باشد اثر خود را می گذارد. حداقل انسان را از مراتب عالی که محروم می کند. حال برخی میگویند اگر کسی جاهل بود و رفت آدم کشت و فکر کرد که دارد خدمت به دین می کند میرود جهنم یا نه؟ یکی می گوید میرود جهنم یکی دیگر می گوید نه اگر در مقدمات علم کوتاهی کرده میرود. ولی اگر در مقدمات کوتاهی نکرده ...به هر حال بهشت که نمیرود رضوان من الله الاکبر یا عندملیک مقتدر که نصیب او نمی شود به هر حال سعی نکنیم که همه چیز را توجیه کنیم.
دو تا نکته را عرض می کنم و بحث راتمام می کنم. و آن اینکه چرا انسان گناهان و یا اشکالات کاررا توجیه می کند؟
من این جا به چهارتا نکته رسیدم یکی به خاطر تدین . آیا متدین بودن باعث توجیه می شود؟ بله .چون  بعضیها وقتی به آنها گفته می شود که غیبت نکن  میگویند این حرفها را بگذار کنار.کسانی سراغ توجیه میروند که می خواهند وجدان مذهبی اشان را قانع کنند آن عذاب وجدان را .دوم جهل یا عدم معرفت . عنصری بدی است جهل خیلیها دیدید وقتی غیبت می کند توجیه می کند ممکن است از مکاسب مطالبی در توجیه غیبت خوانده باشد اما کامل نخوانده باشد شروع می کند به غیبت اما اگر همه مطالب را خواند ه باشد می د اند که جای توجیه هست یا نه.
شخصی از دنیا رفته باشد آیا  ما می توانیم غیبت کسی را کنیم اصلا هزارسال پیش مرده باشد. یا طرف گوشش کر است ...یا خیلیها فکر می کنند اگر آدم فاسقی بود می شود غیبتش را کرد در صورتی که همه علما تایید می کنند که لا فرق بین مومن و فاسق فی حرمت الغیبة . فقط اگر فاسقی است که فحشارا اشاعه میدهد ....باید به نیروهای امنیتی گفته شود آره در ا ین گونه موارد آره اما در همین موارد معمول خودمان که غیبت می کنیم و می گوییم طرف فاسق است... بحث بعدی حب ذات است. میدانید انسان حب ذات دارد. حب ذات به حب متعلقات ذات هم سرایت می کند. من و شما اگر کاری را که از خودمان توجیه می کنیم اگر از کس دیگری بود توجیه نمی کردیم.
این ها نا خودآگاه اثر می گذارد و بالاخره چهارم این که انسان ولایت الهی او قطع شود. قرآن می گوید : ما  لهم من ولی و لا نصیر. این فانک رجیم که به شیطا ن گفته شد یعنی این که ولایت قیچی شد. نمیدانم این مطلب را کجا گفتم که  امام زمان برای سربازاش صدقه میدهد. امام زمان ممکن است برای برخی سربازهایش خون بریزد و قربانی دهد.یا اصلا برای سربازی از سربازانش دو رکعت نماز بخواند. فقط ما نیستیم که برای امام زمان نماز می خوانیم امام زمان هم برای حتی طلبه ها و شماها نماز می خواند مثل یک پد ر که برای فرزندش نماز می خواند.مگر پدرها برای فرزندانشان نماز نمی خوانند؟مگر مادرها صدقه نمیدهند حالا امام زمان که کمتر از پدر و مادر نیست؟ روایات را نگاه کنید من از خودم چیزی عرض نمی کنم.آن  طرفش هم هست که کسی ممکن است عاق امام زمان شود. طرف به نفر مقابل می گوید من تو را عاق کردم و او هم میرود و .....لذا باید دانست که چرا  انسان توجیه می کند؟!
و آخرین مطلب راه بسته شدن توجیه .
انسان چه کار کند که توجیه نکند؟فقط به صورت تیتر وار عرض می کنم والا این ها هر کدام یک بحث مفصل می طلبد. 
1.معرفت ؛ اگر یکی از عوامل توجیه جهل است ضدش می شود معرفت و معرفت جلو توجیه را می گیرد همین دانش و بلد بودن. همین درس خواندن انسان اگر گزاره های دین را بداند همین که بداند دو جریان هست (توبه و توجیه ...) همه این ها در جلوگیری مؤثر است.
2. تفکر؛ فکر ساعة خیر من عبادة سنة 
این فکر این است این فکر این نیست که بداند حرمت ادله ....چیست البته این فکر ارزش دارد ولی مد نظر روایت این فکر نیست.
سوم ؛ مراقبت در روز. انسان وقتی مراقبت می کند کمتر گناه می کند اصلا نیاز به توجیه نیست توجیه می شود سالبه به انتفای موضوع.
چهار؛ محاسبه در شب. انسان این گوشیها را بگذارد کنار و شب را کمی به محاسبه بپردازد که من امروز چه کار کردم به هر حال ...انک عدد ایام فکل یوم یمضی لک یفنی من  عمرک. به هر حال انسان به محاسبه و نه توجیه بپردازد.واقعا به محاسبه بپردازد نه این که بیاید بازهم توجیه کند و ....انسان باید فارغ و  خارج از ابعاد شخصیت خودش به محاسبه خودش بپردازد یعنی از خودش جدا شود و خود را در محک نقد قرار دهد 
پنجم؛ توسل به دامن الهی توسل به اعمال صالح از قرآن است که وابتغوا الیه الوسیلة یعنی از عمل صالح کمک بگیردو توسل به اهل بیت عصمت و طهارت....و توسل به امام زمان؛ چون همه اش مدیریت خودمان نیست.
من قبلا گفته بودم که دو رکعت نماز هر روز برای امام زمان سوره واقعه را در یکی تاریخها گفتم سوره صافات را هم در نوبت دیگری گفتم امروز هم پیشنهاد سوره یاسین را میدهم ....یاسین و ما ادریک ما یاسین.....اگر فرصتی بود براتون عرض می کردم که چه در این سوره هست. اگر فضلا هر روز یک بار هر ساعت سوره یاسین را بخوانید و هدیه کنید به یک بزرگ این مهم است.این هدیه کردن محشر است قیامت می کند. من خودم به حضرت زهرا هدیه می کنم. نگویید که کار داریم و ...شما که بیشتر از ما که کار ندارید. صلوات.