header

ارزش پژوهش در اسلام و بایسته های آن

خلاصه خبر :
مرکز تحقیقات قوه قضاییه - ارزش پژوهش در اسلام و بایسته های آن
ستارگان پژوهش
ابوالحسن سوسنجردی
محمد بن علی حلبی
بایسته های پژوهش
1. اصالت و معاصرت
اصالت؛ حفظ هنجارها
معاصرت؛ توجه به حفظ هنجارها
اصول دیات
تغییرات رفته بر شتر و حله
2. فقه تفریق و ترکیز
ارجاع عناوین به یکدیگر
مثال غنا و حد ترخص و قاعده قرعه با قاعده عدل و انصاف
عدل و مساهمه و مقاسمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله و السلام و الصلوة علی رسول الله و علی آله المعصومین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهدنا لما اختلف فیه من الحق باذنک انک تهدی من تشاء الی صراط مستقیم


خدای بزرگ را شاکرم که توفیقی داده تا در این جمع مستطاب باشم 
از بزرگوارانی که این فرصت را فراهم کردند تشکر می کنم . 
میدانید بحث اصل ارزشمند بودن پژوهش یک تاسیس اسلامی نیست ؛ این که بگوییم پیامبر آمدند و ائمه آمدند و برای پژوهش و تحقیق و آن لوازم و ملازمات و ملزوماتی که مثل تفکر است، ارزش قائل شدند، این یک تاسیس اسلامی نیست؛ یک اصل اسلامی نیست؛ ارزش‌انگاری پژوهش و تحقیق و کار...بلکه انسانی است قبل از اسلام هم بوده و در کنار اسلام، سایر نحله ها هم این تفکر را داشتند. 
اما مستحضرید همین طور که اسلام در بسیاری جاها می‌آید و یک نهاد امضایی را جابجا می کند و دستکاری می کند، رتبه را عوض می کند در پژوهش هم همین کار را کرد . شما در این آیه چقدر تامل  کردید؟

֎ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ֎ قسم به قلم ...
حال شمابیاو توجیه کن که این قلم یک معنای بطنی دارد...ما منکر نیستیم ولی ماموریم که هم ظاهر قرآن را بگیریم وهم بطون قرآن را. و ما یسطرون اگر ما، مای موصول اسمی باشد به این معنی است که آن چه می نویسند. 
اگر موصول حرفی باشد، یعنی نوشتن؛ قسم به قلم قسم به نوشته قسم به نوشتن ...طبیعتا نباید بگوییم این یک اتفاق است ..یا یک صدفه است که بگوییم خداوند متعال بی مقدمه فرموده است این طور نیست ؛ باید واقعا به تفکر فرو برویم که چرا این قسم خورده می شود؟
نمیدانم قبل قرآن کسی به این دو پدیده قسم خورده است؟ بسیار بعید می د انم یا این روایت که دوست داشتم قبل صحبتم بخوانم و آن : از پیامبر عظیم الشان اسلام: 
«ثلاث تخرق الحجب، وتنتهی الی ما بین یدی الله: صریر اقلام العلماء و وطی اقدام المجاهدین وصوت مغازل المحصنات»: سه صداست که حجابها را پاره می کند و به پیشگاه با عظمت خدا می رسد، صدای گردش قلمهای دانشمندان (به هنگام نوشتن بر صفحه کاغذ یا لوح) و صدای قدمهای مجاهدان (در میدان جهاد)، و صدای چرخ نخ ریسی زنان پاکدامن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند صدای این سه وسیله مستقیم به خدا می رسد؛ طبیعتا این یک بیان سمبلیک است. پیامبر می خواهند اوج عظمت کار را بیان کنند که پیامبر خدا می فرمایند این سه صدا در نزد خود خدا قرار می گیرد. و بعد فرمودند وطی اقدام مجاهدین  وبعد هم صوت مغازل المحصنات ...شاید وسیعتر بخواهیم بگوییم بایدگفت یکی بحث علم است؛ بعد بحث جهاد ومبارزه است و بعد بحث اقتصاد و خدمات اقتصادی است. 
من می خواهم بگویم این نیست که اسلام که می آید نمی گوید صرفا منهم قبول دارم پژوهش و دانش را.... به قول امروزی ها ردیف انگاری و ارزش گذاری می کند و نگاهی که اسلام به بحث پژوهش و دانش دارد، بسیار با دیگر ادیان متفاوت و متعالی تر است. ردیفی است که در غیر اسلام سابقه ندارد وحتی الان هم این نگاه به علم نیست. 
شما مستحضرید این روایات و آیاتی که راجع به کسب علم و دانش و مقام عالم داریم کدام مصلح اجتماعی این طور آمده و بیان کرده باشد؟ همین الان قرن بیست و یکم کدام مصلح اجتماعی و متفکر را پیدا میکنید که مقامی که برای عالم و علم وتحقیق و پژوهش و ..تفکر قائل می شود به اندازه ای است که در اسلام است؟! 
علی ای حال این ارزش گذاری پژوهش کار بسیار بزرگی است. کار سترگی شما حضرات انجام میدهیدو لذا اثر خودش را هم گذاشت. 
شما نگاه کنید ما درخشان ترین دوران تمدن اسلامیمان قرن سوم و چهارم و پنجم و ششم است و دوباره متاسفانه افول شروع می شود .
شخصی است به نام ابوالحسن سوسنجردی یک طلبه و  دانشجو است او می آید کتاب ابن قبه را میگیرد در ری به نام «الانصاف فی الامامة» و می برد در حدود دو هزار کیلومتر آن طرف تر بلخ یا شاید سه و یا حتی چهار هزار کیلومتر ....این کتاب را بر میدارد و میرود نزد فردی به نام ابوالقاسم بلخی که سنی است. کتاب را عرضه می کند بر ابوالقاسم بلخی ...ابن قبه متکلم شیعی است اوائل قرن  چهارم و اواخر قرن سوم . ..این شخص (ابوالحسن سوسنجردی) کتاب را میدهد به ابوالقاسم بلخی و او نقضی بر کتاب می نویسد ، به نام «المسترشد فی الامامة» و کتاب را می آوردبه ری و به ابن قبه می دهد..ابن قبه مطالعه میکند و جواب میدهد در کتابی به نام «المستثبت فی الامامة »..کتاب را از ابن قبه میگیرد و می برد نزد ابوالقاسم بلخی ...این رفت و برگشت او با آن وسائل ساده آن زمان و ...بوده است. و ابوالقاسم بلخی هم «نقض المستثبت» را مینویسد وبعد کتاب را می گیرد و به ری می آورد که ابن قبه مرده است ...
ببینید این تلاش های سترگ و ستودنی حاصل آن سفارش ها و تعیین ردیف هایی بوده است که قبلا انجام شده بود. 
و من و شما حامل و وارث چنین میراثی هستیم من در این کتاب فقه وعقل آوردم یک جا حلبی می گوید: - و او کسی است که اگر از روایات گرفته شود، ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شیء ...
معنای واقعی کلمه در حلبی، صادق است بخش عظیمی از معارف ما فرو میریزد اگر حلبی را حذف کنیم ..یک جا می گوید من از امام سوال کردم: من می خواهم به درس بیایم ولی کفش ندارم...و پابرهنه محضر شما می آیم منتها کوچه های مدینه کثیف است...آیا میتوانم وارد شوم یا نه که امام جواب به او میدهند و او را راهنمایی می کنند. 
من می خواهم فضای آن زمان را بیان کنم و اگر کسی این انگیزه ها را لیست کند واقعا این تلاش ها و استثنائاتی که بوده، این همان فضاهای لا یُدرک و لا یُوصف است...
این تراث به هر حال به دست ما رسیده است من خدمت شما نمی خواهم راجع به ارزش و اهمیت پژوهش با شما صحبت کنم. 
آن چه مطمح نظر من است دو سه نکته است که دوست دارم محضر شما بیان کنم. 
1. توجه به اصالت و معاصرت؛ اصالت یعنی رعایت هنجارهای علم؛ ما اگر کاری را انجام دهیم ولی هنجارهای فقهی در آن نباشد، این کار فقهی نیست؛ این کار روزنامه‌ای است. این کار یک ژورنالیست است اما باید به گونه ای باشد که تمام هنجارهای شناخته شده اجتهاد در آن باشد، همان که برخی از بزرگان گفته اند فقه جواهری و اصالت ..
اما نکته ای که من میخواهم بیشتر روی آن دقت کنم، بحث معاصرت است؛ اگر اصالت به معنای رعایت هنجارها بود، معاصرت یعنی توجه به تغییرات و اقتضائات 
یعنی الان که من دارم کار می کنم چه اقتضائاتی دارد حکومت می کند بر پدیده ای که من دارم کار میکنم. در بحث دیات همه شما مستحضرید که میگویند اصول دیات شش عدد است ...
برخی ها می گویند اصل ابل است صد شتر ...صد شتر دیات است و بقیه هم به همین برمی گردد. 
سوال: آیا واقعا الان شتری که داریم همان شتر صدر اسلام است و لذا بگوییم دیه یک انسان صد شتر است؟ من روایت آن را نیاوردم در جلد 29 وسائل هست. 
الدیة مئة من الابل ............. (ممکن است این بحث انعکاساتی داشته باشد) بنده قطعا بیش از پنجاه بار روایات این مطلب را بررسی کردم . چون در همین قوه قضاییه بارها بحث شده است. همان امامی که می فرماید صد شتر بعد هم می گوید یا معادل صد شتر دویست گاو باشد و گاه گفته می شود صد شتر یا هزار گوسفند ...هزار مثقال طلا ............سوال این است که آیا این جزء کلام امام هست یا نه؟ شتر زمانی وسیله بار بود؛ شیرش ، بولش ، پوستش ، گوشتش همه مفید بود صد شتر آن زمان خرج سی سال یک خانواده پنج نفره را میداده است. سوال این است که آیا لازم است فقیه به این شکل به اقتضائات توجه کند یا نه؟
اگر گفت دویست گاو معادل نیست چه؟! اتفاقا گاو از لحاظ کارکرد فرقی نکرده فقط یک شخمی با آن میزدند که الان نمی زنند.ولی در گوسفند و طلا این کارکردها محفوظ است از قدیم تا الان ...در حله اصلا محفوظ نیست. 
شتر و حله ......کارکردشان عوض شده است محققی که باید دقت کند و تحقیق کند آیا باید به این معاصرت بیندیشد یا نه؟ آیا این کلام امام ملغی است؟! حالا اگر گوشت شتر به جایی رسید که گفتند فلان میکروب را هم دارد! گوشتش هم آن قدر ارزش آن پایین آمد که رسید به قیمت یک بوقلمون بازهم باید گفت دیه یک انسان صد شتر است؟!! یا این که در این جا محقق و پژوهشگر باید به یک قراری برسد و بعد نظرش را بر اساس آن قرار بگوید. 
در مورد حله هم این بحث مطرح است که منظور دو حله بوده یا یک حله ؛ یا هر حله معادل چند حوله بوده که می گویند معادل چهارصد حوله است؛ حله یمن هم چیز عجیبی نبوده و این نبوده که در آن مثلا طلا بکار می رفته !!........نه صرفا این که در یمن بافته می شده است. این جا یک حرف ناحساب زده شده که گفتند ما حله را مثلا کت و شلوار باید در نظر بگیریم ....سوال این است که کدام کت و شلوار بر اساس کدام کشور و کدام قیمت؟!
بعد وقتی دقت می کنیم و اقتضائات را در نظر می گیریم می بینیم در دوران ما حله فرق کرده است ردیف پارچه یک زمانی مثل این کاغذ بوده که خیلی عزیز بوده است. خیلی قیمت داشته است پارچه مثل الان نبوده است این قدر پارچه عزیز بوده است که شخص می آمده و شب نبش قبر می کرده و کفن دزدی می کرده است. با آن که این پارچه به هر حال برای دفن  میت پاره می کردند و بعد هم گِل روی آن می ریختند........با همه این احوال این قدر ارزش داشته که کفن دزد حاضر بوده در آن شرایط باز کفن دزدی کند همه به علت ارزش بالای پارچه درآن زمان بوده است؛ آیا الان هم این طوری است؟!
اگر پارچه آن زمان این طور بوده، الان این شکل و ارزش نیست....به عبارتی برخی چیزها به مرور زمان تغییر هویت داده است(مثل حله)...و یا برخی چیزها تغییر کارکرد داده است(مثل شتر). 
اما این‌ها نه اسمش عوض شده و نه ظاهرش شتر همان شتر است؛ اما با دو کارکرد حله همان حله است کارکردش هم عوض نشده اما با دو فرایند تولید ....شما میدانید قبل انقلاب در کشور ما خط تلفن فروش رفته یک و نیم میلیون تومان که همان زمان این امکان بوده که کل شهرک قدس را با آن خرید. 
هزاران متر و زمین آپارتمان امکانش بود که بتوان با این پول خرید..سوال این است که الان هم این طوری است و یک خط تلفن این قدر قیمت دارد؟!
سوال این است که در این شرایط فقیه و پژوهشگر ما چه کار باید بکند؟ بحث این است که پژوهشگر ما باید به اقتضائات توجه کند. 
و حتما هم باید در چارچوب فقه ، عمل کند. ما که نمی خواهیم یک فقه پوپولیستی یا ژورنالیستی به جامعه تحویل بدهیم . یا که این پژوهشمان این گونه باشد اما نمی توان به هر حال به اقتضائات هم بی توجه بود.
برخی می گویند فقط باید صرفا سنتی باشد؛ من هم می گویم اما فقه شیخ طوسی یا فقه علامه ...فقه بزرگان دیگر نه فقهی که شما می اندیشید و می گویید که هیچ از معاصرت در آن، انعکاس ندارد.
چه در استنباط، چه در فهم دین و چه در پژوهش باید بین اصالت و معاصرت مدیریت کرد و به عبارتی باید اصالت و معاصرت را مدیریت کرد. نه اصالت، معاصرت را تحت پوشش قرار دهد، ونه معاصرت، اصالت را از بین ببرد.
2. نکته بعد دیگر این که در این کتاب روش شناسی اجتهاد؛ مطالعه مکاتب اجتهادی معاصر که در واقع یک قل از دو قلوی کتاب روش شناسی است که چاپ شده و قل دوم آن بایسته های اجتهاد است این کتاب بیشتر توصیف مکاتب است ؛ مکاتب اجتهادی معاصر. 
در این کتاب یک بایسته که محضر شما آن را مطرح کرده‌ام؛ این است که یک پژوهشگر بایدتلاش کند، عنوان پایه را پیدا کند؛ این جا است که گاهی وقتها ممکن است ما تلاشمان عقیم باشد؛ تلاشمان در مسیر خود نباشد فقیه و پژوهشگر باید عنوان پایه را پیدا کند، اولا اگر چند عنوان است ببیند اگر همه اصالت دارد، اشکال ندارد...می شود اصالت الموضوعیة ...مثل این که بگوید در علوم سه عنوان است و هیچکدام هم به هیچکدام بر نمی گردد. اما گاهی وقتها هم هست که این عناوین به هم بر می‌گردد و جالب هم این است که وقتی به هم برمی‌گردد چه بسا به یک عنوانی برمی‌گردد که این عناوین که ما با آن سر و کار داریم نیست. این جا است که من نوشتم «فقه تفریق» و «فقه ترکیز»...یعنی فقهی و پژوهشی که می‌آید و عناوین را جدا می کند (تفریق) و فقهی که دنبال نقطه مرکزی و پایه است (ترکیز) و این، هم در قواعد می‌آید هم در مفردات....
مکاسب را همه شما خواندید ...شیخ اعظم در بحث غنا چه می گوید؟ می‌فرماید: در غنا، عنوان پایه غنا نیست؛ عنوان پایه لهو و لغو و لعب و اینها است. «و کل صوت یُعَد لهواً و هو حرام و ان لم یکن غناء و کل غناء لم یکن لهواً لم یکن حراما..»
با این که روی کلمه غنا روایات متعدد  داریم؛ کلمه غنا در ادله آمده است اما یک دفعه یک بزرگی پیدا می شود و این حرف را میزند. کسی محضر امام علیه السلام آمد و گفت که فردی می گوید که شما ...ترخص فی  الغنا ...که امام فرمودند کذب زندیق ....دروغ گفته کسی که این نسبت را به من داده... «سألت الخراساني صلوات اللّه عليه و قلت إن العباسي ذكر أنك ترخص في الغناء فقال كذب الزنديق ما هكذا قلت له يسألني عن الغناء فقلت له إن رجلا أتى أبا جعفر عليه السّلام فسأله عن الغناء فقال يا فلان إذا ميز اللّٰه بين الحق و الباطل فأين يكون الغناء فقال مع الباطل فقال قد حكمت».
برخی فقها، می خواهند بگویند غنا به حکم این روایت که سند معتبر هم دارد، باطل است. آن جا که امام می خواهند راجع به غنا صحبت کنند، این آیات را میخوانند:
 ֎ وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ....֍
 یا ...
֎لَوْ أَرَدْنَا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فَاعِلِينَ...֍
سوال این است که آیا آیات را خواندن از سر اتفاق بوده است؟!
آیا امام نمی خواستند بین سوال و جواب ارتباط برقرار کنند؟
در واقع شیخ با حرفش می خواهد بگوید ما باید اول از همه عنوان پایه را پیدا کنیم. 
ما از این مدل زیاد در فقه مان داریم حتی در «قواعد» ...من معتقدم قاعده قرعه به عدل وانصاف بر میگردد.آقایان عدل و انصاف را معادل می گیرند با عدل و مقاسمه عدل و مناصفه یعنی اگر چیزی را دو نفر ادعا دارند، به هر دو تقسیم کن ...ناخودآگاه عدل و انصاف را به معنای عدل و مقاسمه و عدل و مناصفه میگیرند در حالی که عدل و انصاف یک شکلش مقاسمه و مناصفه است و یک شکلش قرعه است. مگر قرعه غیر عدل وانصاف است؟ در همان روایت بعیر یک جایی حضرت فرمودند بعیر را دو قسمت کنید یا یکی نصفش را بخرد و تعیین نکردند به چه شکلی و فرمودند تقسیم شود ویک روایت چه می گوید؟ می گوید : قرعه ...
این جا است که کسی که روی فقه تفریق فکر می کند، می گوید قرعه غیر عدل و انصاف است .
باید به برخی مدعیان گفت : شما اول ثابت کن که عدل و انصاف قسیم قرعه است ولی اگر گفتیم عدل و انصاف یک شکلش قرعه است یک شکلش مناصفه است داستان چه می شود؟
من این بحث را می خواهم بهانه کنم برای یک اصل کلی و آن ، توجه به عنوان پایه ...که محقق باید عناوین متعدد را که می بیند (البته اصل اول بر تعدد است) اما این اصل اولی خیل نقض شده و ما باید از نقضش هم تحقیق کنیم اگر به نقض نرسیدیم بگوییم اصل اولی بر اصالة الموضوعیه است بر تعدد انگاری است . ولی به هر حال بسیاری مواقع می رسیم به مواردی که به این شکل نیست. من آخرین مثال را بیان کنم؛ مرحوم آقا مصطفی خمینی است که ایشان در بحث نماز و در بحث خفاءو جدران میگویند: این دو عنوان مشیر به یک عنوان پایه است...و آن خروج از شهر است و همین که شما پشت ساختمان ها قرار می گیرید....
اتفاقا دو روایت هم این معنا را تایید می کند در جلد 8 وسائل این دو روایت وجود دارد. 
علی ای حال فکر نکنید که کار خیلی شده ...و کم مانده و ما هم دیر به دنیا آمدیم کار خیلی انجام شده و هنوز کارهای بسیاری است که باید انجام شود. انشاالله که خداوند توفیق دهد و بتوان کار را ادامه داد.مطلب زیاد است اما نکته ای که می خواهم بیان کنم این است که این کتاب خیلی می تواند به پژوهشگر الگو بدهد، بیست مکتبی که اینجا آمده است، الگودهی خوبی دارد و مواردی که نیاز است یک مستنبط یا یک پژوهشگر دقت کند در این کتاب (روش شناسی ) آمده است. 
یا فقه تفریق و ترکیز که بیان شد یا فقه اسم گرا و هویت گرا (نومینالیزم و فاکشنالیزم) که در مورد همه اینها بحث شده است. 
من اگر وقتتان را گرفتم و یا واضحاتی گفتم که آموزنده نبود، عذرخواهی میکنم.
الحمد لله رب العالمین