header

ناهمسویی سیره متشرعه با نصوص شرعی

خلاصه خبر :
مشهد مقدس مدرسه عالم آل محمد
ناهمسویی سیره متشرعه با نصوص شرعی
نقد سیره متشرعه بالمعنی الاعم

بسم الله الرحمن الرحیم 
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهدنا لما اختلف فیه من الحق باذنک انک تهدی من تشاء الی صراط مستقیم 


طلبه ای است از سامرا به مشهد می آید  و بعد به بلخ می رود و با خود کتاب الانصاف فی الامامة را می برد و به کسی به نام ابوالقاسم بلخی نشان میدهد.ابوالقاسم بلخی کتاب را می بیند و نقض آن را می نویسد المسترشد فی الامامة ؛ رد بر کتاب ..این طلبه این کتاب را میگیرد و به ری می آورد فاصله بلخ تا ری!!نزدیک به دوهزار کیلومتر ....به ابن قبه می دهد ابن قبه می خواند و رد می کند؛ و کتاب المسثبت فی الامامة را می نویسد کتاب را می گیرد و به ابوالقاسم بلخی نشان میدهد  و او می خواند و نقض المستثبت را می نویسد کتاب را می گیرد و بار راه می افتد و مسافت دوهزار کیلومتر را طی می کند و باز به ری برمیگردد می آید ری و می بیند ابن قبه مرده است و نمیتواند کاری بکند.: روي عن أبي الحسن السوسنجردي قوله "مضيت إلى أبي القاسم البلخي إلى بلخ بعد زيارتي الرضا (عليه السلام) بطوس، ومعي كتاب الإنصاف لإبي جعفر ابن قبة في الإمامة، فوقف عليه ونقضه بالمسترشد في الإمامة، فعدت إلى الري، فدفعت الكتاب إلى ابن قبة فنقضه بالمستثب في الإمامة، فحملته إلى أبي القاسم فنقضه بنقض المستثبت، فعدت إلى الرّي فوجدت أبا جعفر قد مات"
اگر کسی این ها را جمع کند  و اینها همه به ارشاد ائمه است .فضاهایی که امام رضا علیه  السلام در طوس ایجاد کرده بودند. این فضاها را شما بزرگواران باید از دل تاریخ بیاورید بیرون و روشن کنید همیشه این چراغ روشن باشد. 

ادب مناظره؛ پیش شرط موفقیت در مناظرات 
 شما این مناظرات مشروطه را نگاه کنید.به نظر من علت عمده شکست مشروطه که باعث شد علما به جان هم بیفتند این بود که ادب نقد نبود. 
فحش ها که داده شد ؛ شهریه ها که قطع شد؛ تکفیرها که شد؛ بسیار مهم است که انسان در نقد، ادب نقد داشته باشد. 
و ما نباید در نقد، شخص را نقدکنیم ما گاهی وقتها وقتی از عملکرد شخصی انتقادداریم خود شخص را نقد میکنیم و این اشکال دارد. 
بنده سال گذشته دو مناظره داشتم (مناظره با آقای دکتر سروش) دو جلسه ایشان در آمریکا و یک جلسه هم در اروپا بود که بنده با ایشان مناظره داشتم این مناظرات را ببینید خیلی آرام با کمال آرامش نه یک کلمه بنده از جاده ادب مناظره بیرون رفتم و نه ایشان. 
شش ساعت مناظره بود بدون هیچ گونه مشکل ....در حالیکه در مناظره ای که در قم بنده با یکی از بزرگواران داشتم همان بیست دقیقه اول، کار به اشکال برخورد. 
فضای انتقاد باید بسیار متین و آرام باشد. آن چند صد هزارنفری که مناظره بنده را با آقای سروش دیدند گاها متوجه موضوع نمیشدند اما فضای حاکم را دوست داشتند. 
بحث شما مبتنی بر یک سری مبانی است و اجازه دهید من یک سری از این مبانی را بگویم ؛ یک بحث ، بحث مدیریت فهم و دقت است؛ 
مدیریت عرف و دقت است و بخشی از بحث به این برمیگردد و تا این را روشن نکنید ، خانه بی پای بست است. 

نقد میرازی قمی از سوی صاحب جواهر 
مرحوم صاحب جواهر به میرزای قمی حمله می کند ؛ جمله ای  که صاحب جواهر میگوید این است که میرزای قمی بسیار دقیق است اما فقه او فقه الاعاجم است! البته قبل از جواهر، ریشه در آثار شهید ثانی دارد؛ میگفتند  که این کار باعث می شود عرفیت فهمتان از بین برود .صاحب جواهر می خواهد بگوید دقت های میرزای قمی در نصوص، آن عرفیت فهم را می زند. بنده بحثی با عنوان مدیریت فهم و دقت در کتاب جدید که با عنوان بایسته های اجتهاد هست، به این نکته پرداخته ام . 
فهمیدید که من چه میخواهم بگویم؛ از یک  طرف می خواهم بگویم که ما چه کار باید بکنیم که اولا فهم عرفی ما لکه دار نشود، و از طرفی دقت را هم داریم ، ما دقت را چه کار کنیم؟سوال این است که اگر در روایتی امام مثلا عبارت «ثم» را به کار  بردند و جایی هم «واو» را به کار  برده اند، آیا شما معتقدید که در طول تاریخ علما اشتباه کرده اند؟
 و این را هم نگویید که روایات نقل به معنا است که البته این قضیه هم خود معرکه ای است. البته ما با یکسری روایات منقول به معنا مواجهیم. البته از آن جا که از زمان امام کاظم روایات پالایش شد ؛ روایات منقول به معنا حکم منقول به اصل عبارت را دارد. و به نظر من شما بزرگواران اگر بخواهید کار کنید باید این بحث را در نظر داشته باشید که ما چگونه باید مدیریت کنیم. 
هم دقت ادبی را و دقت لفظی و دقت نحوی را در نظر داشته باشیم و ضایع نکنیم ..آن جایی که امام کل می گوید و یا جایی که ..او می گوید یا جایی که با واو می گوید . یا جایی که با فا می گوید یا با واو می گوید از آن طرف البته باید فهم را هم د رنظر گرفت یکی از بحثها هم همین است مدیریت فهم ودقت اگر شرایط مساوی باشد ما باید دقت را مقدم کنیم بر فهم عرفی اولی و شاید در این قسمتها مثل آقای شبیری و دیگرانی که فتوا دادند ما فتوا ندهیم منتها باید ثابت شود . نکته ای که بایددقت کنیم ، این است: سیره متشرعه بالمعنی الاخص ..سیره متشرعه بالمعنی الاعم ...
سیره متشرعه بالمعنی الاعم توهم سیره است. حداقل احتمال توهم سیره می رود. 
و ما در حجج ،ما برای حجت دلیل میخواهیم نه برای عدم حجیت....
لذا این که ما احتمال ابداع کنیم، برای زدن یک سیره که این من حیث انهم متشرعون نیست، کافی است. منتها باید ثابت کنیم که این سیره من حیث عدم کونهم متشرعین است. و من به نظرم همین جا مسامحه شده که اسم این شده سیره متشرعه بالمعنی الاعم ؛ شما اگر میخواهید بگویید برخی سیره ها یُحتَمَل او یُظَن ...است که منشا شرعی ندارد من حیث انهم عیاشون یا من حیث انهم کیافون یا من حیث انهم این که اصحاب عادت بودند . اگر این است چرا شما می گویید سیره متشرعه ؟ به هر حال هر کس که به کار برده است به نظر من کار دقیقی نکرده است. 
ما وقتی می گوییم سیره متشرعه این وصف از موضع تعلیل است یعنی من حیث انهم متشرعون پس باید تمام بحث برود و بقیه هم حذف شود. متمرکز شود کسی که میخواهد بحث کند، باید محل نزاع بین دوستان سیره ثابته متشرعه من حیث انهم متشرعون بحث شود مصداق هیچ وقت نمی شود که مورد اتفاق واقع شود این سیره اگر رسیدید بررسی شود یعنی ما هر چه در دل متدینها می رویم. می بینیم که این ها نسبت به وعده به وفاء غیر متعهد بودند از آن طرف می بینیم در ادله البته ادله هم باید سند  ودلالت تمام باشد و  آن موقع هم بحث شود که از آن طرف وقتی در دل متشرعین می رود به این شکل است و این جا این گونه است؛ و این جا است که بحث تفسیر مطرح می شود. یعنی خیلی وقتها آن ها با عملشان مفسر بودند. مگر شما قرینه حافه را قبول ندارید؟
آیا قرینه حافه حتما باید ملفوظ باشد؟ ممکن است خود آن سیره بشود قرینه حافه...تعبیر تناقض  و تعارض هم نکنیم. البته اگر تحمل دارد و اگر تحمل ندارد ممکن است حمل بر استحباب شود. برخی مثالها می گوید وعده لله ، لازم الوفا است این را بگردید پیدا کنید این حرف مربوط به چهل سال پیش است که دیدم شاید در کتاب فقه وحقوق قرارداد ها به این اشاره شده باشد اگر این طور باشد می شود نهاد تفسیر لذا ما باید نهاد تفسیر را این جا نگاه کنیم که بعد خیلی وقتها تعارض ها حل می شود و دوم این که تعبیری که گاهی بنده دارم و آن این که ما در نظام حلقوی و هرمی ببینیم ؛ یعنی همه ادله را ببینیم الان همین که من گفتم که چنین تفسیری داشته باشیم که عهد لله با عهد مطلق باشد این قابل جمع است دیگر چیزی نداریم به نام تعارض نصوص ،با سیره متشرعه شما فرض کنید متشرعه بماهو متشرعه وفابوعده را لازم نمیدانستند و از طرفی روایات داریم واگر تفسیر باشد آن روایت قرینه می شود.در آن نظام حلقوی نمی گذارد که ما به تعارض برسیم .
اگر سیره راسخه متشرعه باشد نص را ما باید با توجه به سیره در نظر بگیریم.بحث این است که اگر سیره ای زمان معصوم بوده است، چرا شما میگویید سیره؟ نهایتا بگویید: سنت.
سنت تقریری معصوم یک سنت با یک روایت تعارض می کند فرض هم این است این سیره مستمر و مستقر است و کذا این ممکن است برود درروایات عرضه وطرح ...که گفته شده اگر چیزی از ما رسید و دیدید خلاف مسلمات است، مسلمات سنت و مسلمات قرآن، آن را عمل نکنید . 
این هم یک نکته است من موضع خاص نمیگیریم باید نهاد تفسیر را نگاه کرد نهاد نظام حلقوی  و هرمی ادله را هم باید نگاه کرد. باید مبانی بحث را هم نگاه کرد البته اگر اختلاف هم پیدا شد طبیعی است اختلاف هست، اضربوا بعض الرای ببعض ...یتولد منه الصواب.
ولی اگر باید مثلا بنده یکی را انتخاب کنم سیره بالمعنی الاعم را کنار بگذارید. 
سیره متشرعه واقعا بما هم متشرعون در صورتی که از دل مومنین و مسلمین در بیاید قابل قبول است اولین مطلبی که بنده در بحث تعارض نصوص با سیره بیان میکنم میگویم ثبت الارض ثم انقش شما  ثابت کن که با یک نص تعارض دارد و بعد بگو چه کار میکنید که بعد من هم جواب شما را میدهم. اما خیلی وقتها توهم نص است توهم روایت است آن که هیچ...دربحث تفسیر و نظام حلقوی کنار می رود. این که مطلقات و عمومات نمی تواند رادع سیره باشد، بیان شد امکان ردع هم گاهی وقتها نیست. واقعا در این گونه مسائل نمی شود یک نسخه پیچید ...من از شما سوال میکنم اجماع مدرکی  ،آیا معتبر است یا نه؟آیت الله شبیری می فرمایند معتبر است آقای آخوند میگویند نامعتبر است و  برخی دیگر قبلی ها می گفتند معتبر است...فقه این گونه نیست. 
فقه یک بسته نیست که مدرسه ای بگوییم آره یا نه ...
و لذا من که این جا نشسته ام نه می توانم بگویم اجماع مدرکی مطلقا معتبر است کار به مدرکش نداریم و نه می شود گفت معتبر نیست. موارد فرق میکند و ریشه این قضیه از صاحب جواهر است. 

همین که هر چه منشا آن ضعیفتر باشد، شهرت آن یا اجماع آن، غنی تر است ؛ خود این گویای این است که ما نمی توانیم مدرسه ای برخورد کنیم. 
فرض کنید یک مساله مهم عقلایی فطری انسانی مثلا موردوفاق علما هم هست این جا تمسک به اجماع کنیم، این جا آن مدرک اصالت دارد اما اگر یک مساله ای باشد که یک خبر هم دارد مساله خلاف عادت است ولی اجماع شده است  ،صرف این که بگوییم چون آن خبر است، کافی نیست چون آقایان صرفا مدرک  را در نظر نمیگیرند محتمل المدرک را هم مد نظر دارند و نمیگویند چون محتمل المدرک است پس خداحافظ! نه فقه این طور نیست در فقه الاجتماع این بحث ها هست در فقه الاجتماع بحثهای اجتماعی است و این نکات زیاد است. ممکن است یک سیره را وقتی واکاوی یا پیشینه کاوی یا پسینه کاوی کنیم ممکن است نتواند در برابر یک روایت معتبر مقاومت کند.اما گاهی هم به این شکل است که وقتی آن را بررسی می کنیم واکاوی و پیشینه کاوی و پسینه کاوی و به این راحتی هم نیست که بتوان از آن عبور کرد. بخاطر یک واو یا او یا فهمی که وجود دارد اینها نکاتی است که باید دقت کرد لذا می بینید که فقه ما در کتاب روش شناسی اجتهاد به فقه مدرسه ای و فقه قناعت تعبیر شده یعنی فقیهی که دنبال قناعت است و لذا مخصوصا در مسائل سیاسی و اجتماعی ریاضی وصددرصد حرف نمیزند که این است و جز این نیست حرف نمی زند. خیلی مولفه ها را نگاه می کند و فقیه کسی است که این مولفه ها را نگاه کند درفهم ادله و در فهم روایات.

دو فقیه و دو  جواب متفاوت 
گاه استفتا از دو فقیه به این شکل خواهد بود که یکی عرفیت کار را در نظر میگیرد و جواب میدهد مثل جریان سوال از آسید ابوالحسن اصفهانی و میرزای نایینی در خصوص ملکی که اجاره داده شده بود ودر رابطه با تاریخ برداشت محصول آن به شمسی یا قمری سوال شده بود که یکی میرزای نایینی سال قمری و آسید ابوالحسن اصفهانی سال شمسی را ملاک قرار دادند و جواب دادند و این به این برمیگردد که نگرشها متفاوت است یکی بر یک مبنا جواب میدهد و  دیگری روی حساب ریاضی ...و جواب متفاوت میشودو شما این را تسری بدهید روی فهم ادله و ببرید در سیره ها و ببرید در نصوص.   و ببینید تفاوت نگرش چقد ر در استنباطات اثر می گذارد. والحمد لله رب العالمین