header

بررسی فقهی حقوقی اخلاقی واقعه عاشورا

خلاصه خبر :
قم - موسسه فرهنگی پژوهشی فهیم - بررسی فقهی حقوقی اخلاقی واقعه عاشورا
نگاه های مختلف به واقعه عاشورا
لزوم تحلیل اصل واقعه عاشورا و درون واقعه عاشورا از نظر فقهی حقوقی اخلاقی
نقد سخن مجمع البیان
اشاره به حوادث روز دوم و سوم محرم و ظهر عاشورا
اهتمام به حق الناس و حق الله در واقعه عاشورا
جریان امتناع جناب مسلم از ترور عبیدالله بن زیاد در منزل هانی بن عروه

بسم الله الرحمن الرحیم 
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهدنا لما اختلف فیه من الحق باذنک انک تهدی من تشاء الی صراط مستقیم 



خدای بزرگ را شاکرم که توفیقی داده فرصتی را در این جمع فاخر و بسیار محترم باشم از عزیزانی که باعث و بانی برگزاری  این نشست بودند و شما بزرگواران که شرکت کردید، تشکر می کنم 
موضوعی که دیدم در فضای مجازی اعلان کردند تحلیل فقهی حقوقی واقعه عاشورا است فرصت کوتاه است و موضوع بحث طولانی می طلبد طبیعتا بزرگوارانی که صدا را چه فی الحال و چه بعدا می شنوند، من فکر می کنم می توانند این را موضوع یک تحقیق سترگ قرار دهند، هر چه باشد خود موسسه فهیم هم می تواند از این کارها را انجام دهد.

گزارش از واقعه عاشورا 
 من یک مقدمه ای را برای این موضوع عرض کنم تلاشم این است که این مقدمه کوتاه باشد گرچه خود مقدمه هم یک بحث مستقلی است مستحضرید که واقعه عاشورا در طول تاریخ از منظرهای مختلفی به آن نگاه شده است .فرهیختگان بحثهایی ارائه میدهند که تکرار مکررات است اما ممکن است لابلا نکاتی قابل اصطیاد و استفاده باشد.  شما نگاه کنید از زمانی که ما گزارش داریم از واقعه عاشورا؛ گزارش از خود روزهای واقعه؛ ما گزارشگر داشتیم حُمید بن مسلم به عنوان گزارشگر و به عنوان خبرنگار از طرف عمر سعد و عفیف بن زهیر یا کثیر بن عبدالله و از همه شاخص تر عقبة بن سمعان که گزارشهایی از واقعه کربلا دارد و خود در واقعه کربلا هم حاضر است ولی شاید به طور نهادینه لوط بن یحیای ابومحنف است که حدود هفتاد سال بعد واقعه عاشورا را ثبت میکند. ایشان کتابی مینویسد که از بین می رود اما بعدا افرادی پیدا می شوند که مطالب ابومحنف را نقل می کنند.

انواع رویکرد به واقعه عاشورا 
 از همان زمان نگاه به واقعه عاشورا نگاه احساسی و عاطفی بود مثلا کتاب ابومحنف هم مقتل نامیده می شود و همین طور زمان آل بویه نیمه اول قرن چهارم هستند تا قرن پنجم اینها واقعه عاشورا را تکریم می کنند و عزاداری راه می اندازند و باز همان نگاه امتداد پیدا میکند وشما نمی بینید کسی  از آن زمانها که از بعد فقهی یا حقوقی و یا حتی اخلاقی واقعه عاشورا مطالبی را بگوید. 
همین طور می آییم جلو زمان صفویه و زمان قاجار باز می بینید واقعه عاشورا از جنبه احساس و عاطفه و ...به عنوان یک مصیبت نگاه می  شود. همه دنبال پررنگ کردن جنبه احساسی هستند. واقعه عاشورا گویا یک واقعه احساسی و عاطفی است که شعر محتشم می تواند تجسم این نگاه باشد. 
ما یک نگاه دومی داریم به واقعه عاشورا؛ یک نگاه دیگری هم به واقعه عاشورا می شود؛ به عنوان یک حرکت آزادیخواهانه که یک انسانی آزاد و حر تمام هستی اش را می گذارد و قیام می کند. یک جمله معروف را هم شاید شنیده باشید که وقتی از گاندی سوال می کنند که سرمشق و الگوی تو در این مبارزه که بود؟ او از امام حسین علیه السلام نام می برد . 
یک همایشی بود سال 95 در لاهور پاکستان رهبر سیکها وقتی می آید صحبت می کند از واقعه کربلا تحلیلی دارد؛ او تعبیری دارد و مدعی است شیعیان امام حسین را تنها امام خود ندانند بلکه امام تمام بشریت است همه آزادگان جهان و این ها این تعبیر را دارند و نگاهشان هم نگاه دینی نیست و  نگاهشان به واقعه کربلا یک نگاه خاصی است. 
چنان که بحث احساس و عاطفه و مصیبتهایی که بر امام حسین گذشته است بیشتر این نگاه از این زاویه است. بیشتر به این شکل است که نگاهی است که آزادیخواهی را تداعی میکند. نگاه سومی داریم؛ که شاید مثلا موافق من باشید یا نباشید بیشتر این 50 یا 60 سال اخیر بیشتر از این زاویه نگاه میشود نگاه انقلابی و حماسی است ممکن است از احساس و عاطفه هم صحبت و از این زاویه هم صحبت شود اما بیشتر زاویه نگاه انقلابی است شعار کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا دقیقا از این زاویه قابل توجیه است. 
یا تعبیری که مرحوم امام خمینی داشتند که خون بر شمشیر پیروز است؛ همه از این زاویه قابل توجیه است. پشت این تعابیر یک نگاه انقلابی و حماسی است الان هم شما رسانه ملی و روزنامه ها را هم نگاه کنید این جهت را نگاه می کنند.نگاه چهارمی که کم و بیش بوده ولی آن قدر لاغر بوده که نادیده و ناشنیده انگاشته شده و آن تحلیل واقعه عاشورا از حیث فقهی و حقوقی و اخلاقی است. امشب در نظر ندارم که اگر روی یک مورد دست می گذارم بحث را به انجام برسانم صرفا اشاره به برخی از مصادیق و تعینات می خواهم داشته باشم . 

تحلیل فقهی – حقوقی واقعه عاشورا  
به هر صورت کسی بخواهد بحث آزادی داشته باشد؛ برخی تعبدها هم کنار می رود و اگر بخواهیم واقعه عاشورا را به عنوان یک واقعه ای که فارغ از تعبدات شیعی است، بحث کنیم نوع و زاویه بحث قطعا متفاوت خواهد بود. 
یک نگاه به اصل و اقعه است از  گذشته ها مطرح بوده آدرسی اگر بخواهم به شما بدهم ذیل آیه «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» ؛ برخی از مفسران به اصل واقعه عاشورا اشاره می کنند و تحلیل فقهی از مساله ارائه میدهند و درون واقعه نمی روند و اصل واقعه را بررسی میکنند مرحوم امین الاسلام طبرسی ذیل همین آیه اشاره ای میکند به واقعه کربلا و قصه اش هم از این جا شروع می شود که میفرماید فی هذه الایة دلالة علی تحریم الاقدام علی ما یخاف منه علی النفس و علی جواز ترک الامر بالمعروف عندالخوف ...
ایشان می گوید این آیه دلالت می کند بر حرمت اقدام بر کاری که انسان تامین جانی ندار دیا قطعا ندارد یا خوف از دست دادن جانش را دارد . و بعد  ادامه میدهد علی جواز ترک الامر بالمعرف ..طبیعتا این جواز ، جواز بالمعنی  الاعم است که شامل وجوب هم می شود چون اگر حرام هم شد این طرفش می شود وجوب ترک امر به معروف عند الخوف علی النفس . طبرسی یک فقیه است و نظرات خوب فقهی هم دارد از نادر فقهایی است در آن مقطع از شیخ طوسی تا ابن ادریس تحت تاثیر سطوت شیخ طوسی قرار نمی گیرد. 
و خودش اظهار نظرهای فقهی دارد آن اصل تقلیدی که ابن ادریس مطرح می کند طبرسی آن اصل را می شکند و ادامه می دهد و فیها دلالة علی ...فان ...علی الحسین قاتل وحده 
اگر کسی به ما بگوید چرا حسین بن علی تنها قیام کرد؟ منظور از تنها یعنی بدون امکانات مناسب 
ایشان میگوید ان الجواب ان فعله یحتمل وجهین : 
ایشان گمان می کرد گمانی که خوف را از بین می برد چون می خواهد جواب او را بدهد. انه ظن انهم لا یقتلونه لمکانه من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم .....
در زبان عربی کلمه ظن را به معنای اعتقاد به کار می برد. اگر گمان معنی کنیم باید خوفی باشد که خوف را از بین ببرد و الا جواب حساب نمی شود می گوید امام معتقد بودند کسی با ایشان کاری ندارد. آن نوه رسول خداست و امام چنین اعتقادی داشتند . یعنی جواز فقهی اقدام امام علیه السلام را این گونه حل می کند.... و الآخر انه غلب علی ظنه انه لو ترک القتال قتله الملعون ابن الزیاد صبرا ....امام میدانستند راه گریز ندارند وابن زیاد ملعون امام را با شکنجه به شهادت میرساند. صبرا یعنی با شکنجه ...کما فعل بابن عمه مسلم ...فکان قتل مع عز النفس و الجهاد اهون علیه ....امام با خود محاسبه کردند که من که بنا هست کشته شوم چه بهتر که خودم، استقبال کنم و شهادت را انتخاب کنم پس باز هم مغایرتی با آیه ندارد. من اسم این را می گذارم یک تحلیل فقهی راجع به اصل واقعه ...
ما ممکن است این دو مطلب جناب طبرسی را جواب بدهیم یا رو مبنای معروف شیعه که امام میدانستند و برای امام روشن بود و شواهدی که بزرگان در این باره بیان کرده اند. ممکن است جواب دوم طبرسی قبول شود و جواب اول که حضرت گمان می کردند به شهادت نمیرسند را کنار بگذاریم. این دو جوابی که جناب طبرسی میدهد، که بعدا هم برخی آمدند و گفتند حضرت به عنوان و به زعم تشکیل حکومت حرکت کردند از مدینه به کربلا ....و گفتند بخاطر آن دوازده هزار نامه که ظاهرا هم این مقدار نامه نبوده اما دوازده هزار نفر بیعت کرده بودند با جناب مسلم ..اهل تحقیق می گویند حدود پنجاه و خرده ای نامه بوده است.  به هر حال از هر زاویه که نگاه کنیم این بردن خانواده همچنان جای سوال است امام اصرار داشتند تمام اهل خانواده را هم همراه خود ببرند . گفته شده که وقتی حضرت علی اصغر به دنیا آمدند امام سجده شکری به جا آوردند و گفتند الان وقت حرکت شد، مثلا گویا منتظر بودند مادر علی اصغر فرزند را به دنیا بیاورد، و بعد حرکت کنند از مدینه بروند یعنی امام نسبت به بردن همه اهل بیت بشرط شی بودند نه به شرط لا و نه لا بشرط بودند. تا این حد که باید این بچه هم بیاید و مادر فرزند هم تازه وضع حمل کرده حرکت کند و بیاید... واقع مطلب این است که این حرکت با برخی توجیهات سازگار نیست؛ آقای طبرسی بزرگوار ! اگر امام فکر می کردند که به شهادت نمی رسند این امکان بود که بعدا اهل بیت به امام ملحق شوند. بحث این است که اصلا بردن اهل بیت وجهی ندارد یا مثلا این که اگر حضرت کاری نکنند کشته می شوند بر اساس این توجیهات به نظرم آقای طبرسی باید این سوال را جواب بدهند، که شما بردن اهل بیت را آن هم به این شکل همه اهل بیت حتی طفل تازه متولد شده یا زنی که تازه فرزند را به دنیا آورده با خود ببرند، این باید یک تحلیل دیگری روی قضیه گذاشته شود شاید دست فقیه را باز بگذارد. و شاید گفته شود که این جا قضیه، قضیه یک امر بمعروف عادی نیست؛ یا نهی از منکر عادی نیست؛ این جا امر به معروف و نهی از منکر با خوف نفس هم کنار نمی رود ....
مرحوم امام خمینی در تحریر الوسیله برخلاف دیگران، در آن فاز نرفتند ایشان در آن جا که شرط هست در امر به معروف و نهی از منکر خوف جان و ...میگوید لو کان المعروف و المنکر من الامور التی یهتم به الشارع الاقدس کحفظ النفوس قبیلة من المسلمین ....او محو آثار الاسلام و محو حجته او محو بعض شعائر الاسلام کبیت الله الحرام ...لابد من ملاحظة الاهمیة و لا یکون مطلق الضرر و لو النفسی علی الحرج موجبا لرفع التکلیف ...
من فکر نمی کنم این مطلب مورد اختلاف احدی از علمای ایستاده برقله فقه باشد. اگر بگویند یک جا اصل اسلام در خطر است یک تحلیل باید این باشد که بررسی کنیم و تحلیل کنیم که ببینیم امام علیه السلام چه دارد می بیند؟و در واقع کلیت اسلام را در برابر کلیت کفر می بیند. این جاست که تحلیل واقعه عاشورا از نظر فقهی آسان می شود. و نیازی به این جوابهای جناب طبرسی هم نیست. باید از این قضیه هم عبور کرد ما اگر مصلحت را در فقه بیاوریم و فقهمان را فقه المصالح الشرعیه البته بر اساس ضوابط وانضباط فقهی قرار دهیم، واقعه کربلا خیلی راحت میتواند فقهیا بحث شود همان فقه سنتی نیازی هم به سوبسید نیست با همان تحلیل می توانیم تحلیل کنیم و آن وقت آوردن اهل بیت به کربلا و اسارتها و ..همه توجیه می شود. این بخش اول صحبت من بعد مقدمه بود . اگر کسی بخواهد واقعه عاشورا را اصلش را فقهی – حقوقی تحلیل کند. 
در این باقی مانده وقت می خواهم به درون واقعه عاشورا بروم . 
که پر است از نکات اخلاقی و هم نکات فقهی و حقوقی . 

درسی از مشرب  امام حسین علیه السلام؛ عدم ترور عبیدالله بن زیاد
در خصوص جناب مسلم نکته ای که هست این که ایشان از عصمت برخوردار نیست و فعل ایشان هم دارای حجت شرعی نیست. ولی به نظر من واقعا جای تحلیل فقهی دارد آن قضیه ای که در  خانه هانی می گذرد آن قضیه ای را که شنیدید که هانی، عبیدالله بن زیاد را به خانه اش دعوت می کند، و مسلم را پشت پرده قرار میدهد و اشاره میکند که من در یک فرصت مناسب سرفه می کنم یا مثلا دست می زنم و شما بیا و عبیدالله را ترور کن ؛ عبیدالله سنی ندارد حدود سی و یک سالش هست برای این کار بزرگ جوان به حساب می آید اما شخص قدرتمندی است. سوای از تمام خباثتهای او ، رفتار عبیدالله نشان از یک مدیریت موفق دارد  ما نمیتوانیم این قضیه را انکار کنیم انصافا چه گونه وارد می شود و وارد دار الاماره می شود این ها همه دال بر این قضیه است البته برخی گفته اند که اگر در آن صحنه مسلم، عبیدالله را هم به درک واصل می کرد فرد دیگری جایگزین او می شد، ولی کسی اوضاع کوفه را بداند و وضعیت عبیدالله را بداند و کمتر کسی میتوانست مدیریت عبیدالله را داشته باشد ،به نظر من شاید خلاف این نظر باشد که برخی گفته اند ترور مسلم فایده نداشت این نظر مورخین است ترور می کرد بلافاصله یزید فرد دیگری را جایگزین او می کرد . به هر صورت خود این قضیه دو نگاه به آن است یک نگاه ،  این است که چرا جناب مسلم این کار را نکرد؟
بگوییم به یک تعبیر قصاص و جنایت قبل از واقعه بود، اما به قول فقها، دفع منکر هم مثل رفع منکر است و عبیدالله منکر مجسم است و معلوم است که فردا چه خواهد کرد. لذا هر چه هانی دست بر دست زد و سرفه کرد اقدام نکرد و جایی می خواندم که عبیدالله هم فهمید و بعد هم میدانید که هانی را با چه وضع فجیعی به شهادت رسانید. 
این خود یک کیس و یک تعین است برای تحقیق؛ آیا کار مسلم درست بود؟ ما که معتقدیم درست بود .حتما درست بود اما چون حجت نیست جای تحلیل و بررسی فقهی دارد. یا اصلا کاری که جناب مسلم انجام داد، بحث این است که گزینه متعین نبود. به هر حال یک گزینه این بود که مسلم او را ترور می کرد چه بسا برخی بدنامی ها هم ایجاد می شد؛ یا این که هنوز که کاری نکرده و حادثه کربلا نباید با یک ترور شروع شود. 
در مصاحبه ای که قبل یک برنامه مجری از بنده سوال کرد که چرا مسلم این کار را نکرد؟ گفتم به این دلیل که حادثه کربلا همه اخلاق و حقوق است همه فقه است نباید با یک واقعه ای که حداقل در نظر بسیار ناجوانمردانه است، شروع شود. که یک نفر دعوت شود  و اعتماد کند و بیاید به خانه هانی و با خودش هم مسلح نیاورد و یا مسلح را بیرون قرار دهد ولی آن چه مسلم است این که در خانه هانی تنها بوده است، چون هانی زمینه ترور فراهم بوده است واقعیت این است که مسلم هم فکرش را از امام علیه السلام می گیرد. 

درسی دیگر از مکتب امام حسین علیه السلام؛ آب دادن به لشکریان حر
روز دوم محرم است ؛ یکی از باشکوهترین البته از یک جهت تاسف بارترین وغمبارترین بوده است تلاقی لشکر حر با لشکر امام علیه السلام در منطقه ذی حسم البته نگاه کنید حر با هزار نفر آمده و امام علیه السلام آمده و امام شب دوم وارد می شوند و لشکریان امام در دل شب که هوا خنک تر است ، آب برمیدارند اما لشکریان حر در گرمای هوا می رسند، آب فرات هم گرم است و این جاست که امام علیه السلام دستور به آب رساندن به لشکریان حر میدهند این جاست که هم فقه باید کار کند هم اخلاق. 
چون ممکن است که فقه برخی بر نتابد، و اگر ما فقه ماکیاولیست داشته باشیم؛ به هر حال این ها دشمن اند و مبنای دیگری دارد . 
البته ظهر که شد اولین نماز جماعت واقعه کربلا ظهر روز دوم برگزار می شود امام میفرمایند ما میخواهیم نماز بخوانیم که حر هم میگوید شما نما ز بخوانید و ما هم به شما اقتدا می کنیم این است که غمبارترین حالت است که دو لشکر که مسلمانند رو درروی یکدیگر قرار میگیرند. 
اولین نمازی که هر د و لشکر با یک امام نماز خواندند این جاست که انسان تاسف میخورد ...
این خودش یک تعین اخلاقی است اگر واقعا کسی این مسائل را جمع کند  با آن چه در دوران اسارت اهل بیت گذشته است، و کسی با دقت و از روی انصاف به این وقایع نگاه کند علیرغم پلشتی آل زیاد و آل مروان به نکات جالب تحقیقی خواهد رسید که همچنان اهل بیت چگونه بر مبانی اخلاقی و عالمانه خود پایبندند. 
برخی تحلیل ها که می شود در خصوص این که بارزات یا مبرزات به چه اشاره دارد و یا این که اصولا چادررا از سر اسرا بر میداشتند این ها قابل نقد است چون اصولا عرب وقتی زن به درون جماعتی و جمعینی وارد می شود این اصطلاح را به کار می برد و این مطالب جای کار تحقیقی دارد .

درسی دیگر از مکتب امام حسین علیه السلام؛ رعایت حق الناس و خرید زمین برای تدفین شهدا ؛ و ادای دیون قبل شهادت 
روز سوم محرم ؛ ما با یک واقعه فقهی – حقوقی مواجهیم امام بنی اسد را خبر می کنند طبق آن چه مرحوم طریحی نقل میکند. در جلد 5 ص 441 می گوید امام علیه السلام خبر د ارند که به شهادت می رسند زمینی را از بنی اسد که مالک آن منطقه بودند می خرند . امام صادق علیه السلام می فرمایند: 
حرم الحسين (عليه السلام) الذي اشترى اربعة اميال في اربعة اميال فهو حلال لولده ومواليه وحرام على غيرهم ممن خالفهم وفيه البركة .
هر سه میل یک فرسخ می شود یعنی بیش از یک فرسخ د ریک فرسخ امام زمین می خرند به شصت هزار درهم و باز بر میگردانند به بنی اسد. و به عبارتی امام در ملک خودشان مدفون هستند. وحتی جالب این است که نقل می کنند که امام شرط می کنند که بنی اسد زائرین قبر من را سه روز پذیرایی کنید که مرحوم نوری میگوید بنی اسد به این شرط عمل نکردند و زمین را فروختند و پولش را هم گرفتند البته مانع دفن امام هم نشدند زمین را هم واگذار کردند ولی این که بنی اسد زائران امام را پذیرایی کنند این نبود. این خود یک نکته است که در واقعه کربلا که امام این مقدار تقید به شریعت دارند. که حق الناسی ضایع نشود. 
تقید امام به حق الناس جالب است آن قصه ای را هم که موسی بن عمیر انصاری نقل میکند که امام شب عاشورا به پدر من گفت به همه اعلام و اعلان کن که امشب هر که حق الناسی برگردنش هست ،برود. 

روی جماعة منهم العلّامة الشیخ ابوبکر أحمد بن علیّ بن ثابت بن أحمد البغدادیّ، قال: أخبرنا أبو الفرج الحسن بن علیّ الطماحیزی، أخبرنا عن أحمد الواعظ، عن أحمد بن محمّد بن سعید، عن الحسن بن عقبة، حدّثنا إبراهیم بن هراسة، حدّثنا سفیان، عن أبی الجحاف، عن موسی بن عمیر، عن أبیه، قال: أمرني الحسين بن علي قال: ناد أن لا يقتل معي رجل عليه دين و ناد بها في الموالي فاني سمعت رسول اللّه (ص) يقول: من مات و عليه دين أخذ من حسناته يوم القيامة

یا در عبارتی دیگر:

ناد فی الناس ان لا یقاتلن معی رجل علیه دین فانه لیس من رجل یموت و علیه دین لا یدع له  وفاء الا دخل النار. 
................
با این که می د انید امام یک نفر هم برایشان یک نفر است؛ این که سربازی هم باشد که سعادت شهادت میتوانسته نصیبش شود محروم از این سعادت نشود. 
واقعه کربلا اگر از این جهت تحلیل شود و روایات متعدد که در این باره داریم خیلی جای کار دارد. 
این جریان ها را مقایسه کنید به قضیه حق الناسی که برخی خواص یا خواص نماها یا هیآت درگیر آن هستند و عدم تطابقی که با اخلاق امام در این جریان دارند خود قابل تامل است. 

درسی دیگر از مکتب امام حسین علیه السلام و رعایت حق الله در برگزاری نماز جماعت ظهر عاشورا 
و یا جریان حق الله..
عمر و بن عبدالله سیداوی میگوید ظهر عاشورا بود و من خدمت امام رفتم و گفتم وقت زوال است و ما دوست داریم آخرین نماز را با شما بخوانیم امام او را دعا کردند و گفتند خداوند او را از ذاکران یا از نماز گزاران قرار دهد. 
و امام فرمودند به این ها بگویید دست از جنگ بردارند و یک آتش بس موقت ایجاد کنند که ما نماز بخوانیم. و این دال بر اهمیت امام به حق الله است در بحبوحه واقعه عاشورا و در آن وضعیت و ... و البته لشکر مقابل هم دست بر نداشتند و دو نفر سپر میشوند و یکی زهیر بن قین و یکی هم سعید بن عبدالله که ظاهرا سعید تمام می کند . تیرهایی که می آمد و سعید قربانی نماز امام زمانش شد ولی زهیر ننوشتند که آن جا به شهادت رسیده باشد این هم از حق اللهی بود که امام به آن اهتمام داشت یا خود جناب مسلم که 700 درهم قرض میگیرد د رکوفه ، بعد برای این که قرضش را ادا کند زرهش را به عمر سعد میدهد عمر سعد در آن واقعه می شود وصی مسلم و او یعنی مسلم وصیت می کند که من را که به شهادت رساندند این زره را بفروش و 700 درهم من را ادا کن. 
این نکات جای کار خیلی هست و اهل قلم و اهل تحقیق و بیان می توانند یک بار این کار انجام را انجام دهند و در این موضوعات تحقیق کنند . من منکر نگاه عاطفی و احساسی نیستم و باید روی این زوایا هم کار شود اما روی این نکات خیلی جای کار دارد.یک انسانی اهل قلم باید یک کارستانی انجام دهد، که از اول، حتی از خروج از مدینه یا خود وصیت امام چند بحث فقهی دارد که جای کار دارد یا مسیر امام یا نحوه دعوت امام تا حادثه کربلا .
اصلا چرا ما حادثه اسرا را جدا حساب کنیم، حرکت امام سجاد علیه السلام را جدا حساب کنیم؟ اینها هم خود نکات فقهی حقوقی و اخلاقی دارد . 
چاولا رهبر سیکهای پاکستان از امام حسین تعبیری دارد: امام عشق... امام صبر....

درسی دیگر از مکتب امام حسین علیه السلام؛ جواب عالمانه حضرت زینب کبرا سلام الله علیها 
یا این کلام حضرت زینب را شما نگاه کنید، 
وقتی عبیدالله به او گفت : دیدی خدا با شما چه کار کرد؟ 
آن جمله ای را که حضرت زینب داده بود اگر به همه شماها ده روز فرصت میدادند که هم جواب دندان شکن باشد هم بهانه به دست آن مست قدرت ندهد، به این زیبایی کسی نمیتوانست جواب بدهد. 
جمله زیبا و تاریخی حضرت زینب این بود: 
ما رایت منه الا جمیلا 
یا مارایت الا جمیلا 
ما جز زیبایی نمی بینیم . این جواب را زمانی حضرت زینب میدهد که در اسارت است و از میدان جنگ  که تمام برادران و فرزندانش شهید شدند می آید از کتابخانه نمی آید و باز هم این جواب زیبا را میدهد. 
این ها جای کار دارد حتی کسانی که بخواهند فیلمسازی کنند و فیلمی بسازند خیلی زیبا است و جای کار دارد . 
انشاالله که توفیق پیدا کنیم که در این وادی ها هم قدم بزنیم هم قلم تحقیق برداریم و اقدام کنیم . الحمد لله رب العالمین