header

سلوک نبوی جلسه اول

خلاصه خبر :
صحبت های آیت الله علیدوست در برنامه «این شبها» به مدت سه جلسه از شبکه 1 صدا و سیما در خصوص سلوک نبوی
بسم الله الرحمن  الرحیم

تفاوت سلوک با سیره 

می شود گفت سلوک روش رفتار، وقتی که می گویندسلوک نبوی یعنی روش پیامبر رفتار پیامبر که چگونه بوده در گفتار و کردار معمولا سیره را در بخش کردار اطلاق می کنند و نه گفتار منتها یک اصطلاح ثابتی هم نیست یعنی یک  مصطلح علمی نیست که بگوییم یک دیواری است بین سیره و  سلوک ممکن است کسی سیره بگوید و یک معنای عام اراده کند یا سلوک بگوید و معنای خاص ولی غالبا این گونه نیست؛ لذا ما هم برای این برنامه سلوک نبوی را انتخاب کردیم همان که در اصطلاح علمی به آن می گویند سنت ؛ مثلا سنت پیامبر ، سنت نبوی....سنت شامل رفتار می شود شامل گفتار می شود و حتی در اصطلاح علمی شامل سکوت در جایی که حکم امضا داشته باشد یعنی مثلا در نزد پیامبر کاری را انجام دهند و حضرت سکوت کنند و مخالفت نکنند که اصطلاحا می گویندتقریر یعنی امضا و تایید آنچه که بوده است و لو در عمل خود حضرت عمل نکنند. بر همین اساس وقتی ما می گوییم سلوک نبوی در واقع می خواهیم بررسی کنیم که پیامبر عظیم الشان در ارتباط با خود در ارتباط با خانواده یا در ارتباط با خدا یا در ارتباط با دیگران حتی در ارتباط با تعین سایر مظاهر هستی ـ حیوان، محیط زیست، کوه یا آب  و خاک ـ حضر چه رفتاری داشتند  یا چه گفتاری داشتند چه جور صحبت می کردند یا حتی چگونه گوش می کردند و چه چیزهایی را امضا می کردند که ما بتوانیم به حضرت نسبت دهیم . رفتارهای پیامبر یا همان سلوک پیامبر در واقع به دو بخش کلان تقسیم می شود؛ یک بخش مربوط می شود به آن چه که در واقع برخاسته از عقل انسان است؛ یعنی اگر حضرت به وعده های خود وفا می کنند و مقیدند وفا کنند و یا اگر حضرت با خانواده رفتار خاصی دارند و اصل را بر معروف و صداقت قرار میدهند و یا این که اگر حضرت با اصحابشان شفاف رفتار می کنند به هر حال در زندگی پیامبر ما لایه های ناپیدا نداریم این ها چیزهایی نیست که پیامبر بما انه پیامبر حرکت کنند بلکه حرکتهایی است انسانی و هر عقل سلیمی هم این را تایید می کند البته اگر مناسبت شود خواهم گفت که در اسلام همین هایی هم که انسانی هست گاهی به آن اوج می دهد. اگر نخواسته باشم به مواقع بعد  واگذار کنم فرض کنید در زمان پیامبر که در واقع قرآن هم بخشی از سلوک نبوی است؛ چون  پیامبر قرآن را برای ما خواندند و آوردند شما احترام به علم را می بینید؛ احترام به پژوهش؛ احترام به قلم «ن و القلم و ما یسطرون» ـ قسم به قلم و آن چه می نویسند یا اگر «ما» را مای موصوله اسمی بگیریم  و یا قسم به قلم و نوشتن(در صورتی که موصول حرفی بگیریم) این چیست؟ در واقع این اوج احترام به قلم، علم و دانش و یا به علم و «پیرا علم» است. درست است احترام به قلم، احترام به پژوهش، و یا احترا م به دانش مخصوص اسلام نیست اما وقتی در اسلام می آید اوج می گیرد و یک  حرکت مقدس به حساب می آید نه یک ضرورت و به این معنا که گاه می گوییم فلان کار ضروری است اما  مقدس انگاری نمی کنیم اما گاهی اوقات یک پدیده که ضروری و لازم است به آن یک نگاه معنوی وعبادی می کنیم. پس یک بخشی از  اخلاق پیامبر،  اخلاق انسانی است همه انسانها می توانند استفاده کنند و این نوع تعینات اخلاقی را چه کسی گفته مشمول مرور زمان می شود؟یعنی ارزشمندی علم و یا ارزشمندی تقوا و یا وفای به عقود و یا وفای به عهدها، راست گفتن، خیانت نکردن و یا شفاف بودن  وبا دیگران با صداقت رفتار کردن آیا این ها مشمول مرور زمان می شود؟اگر خورشید و ماه در عالم هستی مشمول مرور زمان شوند، این نوع ارزشهای اخلاقی هم مشمول مرور زمان می شود و یا در رابطه با رذائل اخلاقی: دروغ گفتن غیبت کردن، خلف وعده کردن، کلاه سر دیگران گذاشتن، خیانت کردن آیا این ها مرور زمان دارد؟من تعجب می کنم تا صحبت از سلوک نبوی می شود یا سلوک ولوی یا سلوک علوی برخی این موضوع به ذهنشان می رسد. به هر حال ما در روزهای آینده شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام یا شهادت امام رضا علیه السلام را داریم تا از زندگی این انسانهای موفق صحبت می شود برخی شبهه مشمول مرور زمان را مطرح می کنند ببنید من می گویم انسانهای موفق حتی نمی گویم که به عنوان یک شیعه نگاه کنیم بیاییم به عنوان یک مسلمان نگاه کنیم در حقیقت نگاه یک انسان منصف به یک انسان موفق این گونه تجلیات رفتاری از این بزرگواران، مرور زمان ندارد. آری گاه می گوییم روش پیامبر در نماز خواندن یا روش پیامبر در روزه گرفتن، روش پیامبر در حج رفتن این تجلیات رفتاری را نمی توانیم بگوییم ارزشهای انسانی است به هر حال چیزی است که اسلام آورده البته تعبد هم دارد؛ اصل عبادت آنهم انسانی است اما شکل خاصی از نماز شکل خاصی از روزه یا شکل خاصی از حج ـ این  ها  بخش خاصی از  سلوک  نبوی است ولی ممکن است بخشی از آن مشمول مرور زمان  شود که البته این حرف، حرف یله و  رها نباید باشد که البته من باید فرصت داشته باشم تا توضیح دهم و  البته بخش عمده آنهم مشمول مرور زمان نمی شود مثل نماز و روزه و حجی که  بیان شد.پس ببنید سلوک نبوی وقتی گفته می شود مخصوصا بخش اخلاق و اخلاق نبوی چیزی نیست که مقید به زمان خاص و یا مکان خاص باشد؛ و لذا پیامبر الگوست ـ «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» ـ قرآن می فرماید در رسول خدا برای شما اسوه حسنه و مایه اقتدا و پیروی است؛ پیامبر نه فقط الگوست بلکه «ابرالگو»ست. الگو هم هست اما نه برای من  انسان مسلمان بلکه برای من انسان انسان و این بخشی از اعتقاد کلامی ماست آن جایی که پیامبر را مُرسَل برای همه انسانها می دانیم. «و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا»؛ یعنی همه مردم یعنی جهانی برای همه زمان ها «و لکن رسول الله و خاتم النبیین...» و جامع؛ لقد کان فی رسول الله ...جنبه جامعیت را اشاره می کند اگر خواسته باشیم در یک متن ماندگاری بیان کنیم باید آن را الگویی «جامع»، «جهانی» و «جاودان» توصیف کرد. کسی که می خواهد ابر اسوه باشد برای همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها طبیعتا باید رفتارهای او رفتارهایی باشد که مشمول مرور زمان نشود البته زندگیهای شخصی پیامبر یا حتی برخی از احکام که پیامبر، آن زمان بیان کردند  بر اساس شرایط زمان و مکان  متغیر می شود، آن ها حساب دیگری دارد. پیامبر در واقع رحمت برای هستی است؛ چگونه تعبیر کنم که برخی بعدا قضاوت نکنند همه موجودات  به نوعی از وجودپیامبر عظیم الشان بهره می برند همه موجودات یعنی حتی جمادات. حضرت کنار کوه احد رد می شدند، فرمودند: «جبل یحبنا و نحبه» این کوه ما را دوست دارد و ما هم این کوه را دوست داریم. سوال این است که آیا کوه بدون شعور است؟طبیعتا ما این گونه فکر می کنیم . آیا کوه هیچ حظی از آگاهی ندارد؟آیا طاعت ندارد؟ عبادت ندارد؟آیا تسبیح ندارد؟ میدانید اگر این طور تصور کنیم این ها خلاف آیات قرآن است. یسبح لله ما فی السموات  و ما فی الارض... چه دلیلی داریم که ما این «ما فی السموات» را منحصر در انسان  بدانیم؟ همه موجودات حظی از شعور دارند این را اگر بخواهیم با بیان فلسفی هم بیان کنیم مثل فلسفه ملاصدرا ودیگران که این ها می گویند: هر جا وجود هست، شعور هست.منتها برخی چون نمی توانند درک کنند،انکار می کنند. 

سوال این است که چقدر عاقلانه است انسان اگر چیزی را  نتوانست با یک نگاه ساده درک کند، مدعی شود که وجود ندارد؟ و یا حتی اگر یک مخبر صادقی هم خبر داد از وجودش بگوید نه این نیست و انکار کند و عاقلانه این است که بگوید من درک نمی کنم از نظر منطق دین ما برای تمام هستی شعور قائلیم این جوری به ما گفته اند که لله یسجد ...آن جا می گفت یسبح این جا می گوید یسجد یعنی  همه سجده می کنند. این سجده هم سجده اختیاری است یادر سوره مبارکه حج هست که همه موجودات سجده می کنند خدا را. و لذا به انسان که می رسد می گوید و کثیر من الناس اگر آن جا می  گفت همه مردم این جا می  گوید بخشی از مردم لذا معلوم می شود که ما باید یک نوع شعور یک نوع آگاهی قائل باشیم برای کل هستی.
روش بهره مندی غیر انسان از ویژگی رحمة للعالمین پیامبر در رابطه با انسان که مشخص است درباره غیر انسان یک مصداق این است که یک انسان تربیت شده دست پیامبر، حیوانات را اذیت نمی کند پیامبر در قضیه کسی که شترش را بسته بود با بار فرمودند صاحب این شتر کجاست؟ خودش را برای محاکمه در قیامت آماده کند.یعنی در واقع پیامبر به گونه ای انسان را تربیت می کند که دیگر حیوان از دست انسان اذیت نشود محیط زیست از بین نرود یا در غیر جهتی که برای آن خلق شده نابود نشود زیرا بشر امروز فقط به انسانها ستم نمی کند به محیط زیست هم ستم می کند ...اگر خواسته باشیم با یک  نگاه معنوی نگاه کنیم باید بگوییم: پیامبر واسطه فیض برای هستی است این ها بخشی از اعتقادات ماست ممکن است کسی راحت تصور کند یا کسی ممکن است دیر تصور کند  اما این مطلبی را که من  دارم می گویم برای هر کسی قابل درک است.کسی که تربیت شده پیامبر هم باشد حتی این آب را قطره ای از آن را اسراف نمی کند و بر زمین نمیریزدکسی که تربیت شده پیامبر هم باشد حتی این آب را قطره ای از آن را اسراف نمی کند و بر زمین نمیریزد چون حرام است یا درخت را بی جهت قطع نمی کند حیوانات را حتی در بحبوحه جنگ هم از بین نمی برد پیامبر فرمودند سم در آب نریزید چون موجودات زنده ای هستند که از این آب بهره می برند یا این که شما با صاحبان این آب دعوا دارید اما با حیوانات که دعوا ندارید. و این یعنی رحمة للعالمین به هر حال این موارد که قابل درک وتصور است.واقعا ما باید بابی را از روش و رفتار پیامبر در برخورد با هستی باز کنیم ما گفتیم که قرآن هم بخشی از وجود  پیامبر است؛ قرآن از هستی به آیت الله تعبیر می کند نزدیک به دویست آیه  از هستی  تعبیر به آیت الله می کند .یعنی تصور کنید کسی نگاهش به هستی آیت الله انگاری هستی باشد آیا چنین کسی به هستی صدمه می زند؟

هم عالم از دست این انسان راحت است هم انسان از دست این عالم.حتی از زاویه بحث فقهی و حقوقی می توانیم به بحث حق هستی برسیم.امروز بشر می گوید حقوق کودک یا حقوق اقلیت ها یا حقوق حیوانات اما تعبیر به «حق هستی» را ما غیر از نصوص دینی نمی توانیم پیدا کنیم.به این معنا که ما نمی توانیم هر گونه که خواستیم در برابر هستی رفتار کنیم؛ به عبارتی در برابر هستی تکلیف داریم.و میدانید هر تکلیفی حق می آورد. و این هر دو با همند یعنی نمی شود که انسان در برابر غیر حقی تصور کند ولی تکلیفی تصور نکند. یا تکلیفی تصور کند و در برابر حقی را تصور نکند. پس اگر این طور شد حق هستی مطرح می شود «آیت الله انگاری هستی» مطرح می شود، حفظ شئون همه موجودات مطرح می شود.یا کنترل مصرف مطرح می شود.و این ها همه تعینات رحمة للعالمین است. پیامبران همگی عظیم الشان اند اما جریان نبوت مثل سایر پدیده های کلان ومهم مقول به تشکیک است به هر حال همه پیامبران در یک رتبه نیستند؛ ما پیامبران جهانی  داریم که در واقع رسالت آن ها برای همه جهان هستند و  پیامبرانی داریم که محلی هستندکه ممکن است برای یک منطقه باشند پیامبران اولوا العزم داریم باز در بین پیامبران اولوا العزم شیخ الانبیا را داریم قهرمان مبارزه با شرک و حتی پیامبران زمان خودش از ایشان متابعت می کنند و لذا در برخی از تعابیر به عنوان شیخ الانبیا تعبیر شده است.اما باید یک پیامبری باشد که اولا شریعت او یک شریعت جامعی باشد البته جامعی که می گویم نه این که راجع به شیوه های اجرایی یا مدیریتی هم برنامه داشته باشد اما باید برای آخرت انسان، دنیای انسان، علم ، جامعه و فرزندان برنامه داشته باشد.چنان که نباید برای یک مکان خاصی باشد و بالاخره پیامبر باید خاتم باشد این ویژگی در هیچ پیامبری نبود حضرت ابراهیم رسالتش جهانی بود اما جاودان نبود البته در قالب  اسلام دین حنیف ابراهیم ادامه پیدا می کند. پس به عنوان نتیجه این که باید یک پیامبری باشد اولوالعزم ، جامع، جهانی و  جاودان و این دین اسلام هم به نام پیامبر عظیم الشان قرعه خورده است. بحث اسوه حسنه در قرآن چند بار بیان شده حتی درباره غیر پیامبر اما عنوان خاتم النبیین و کافة للناس فقط درباره پیامبر عظیم الشان ماست.

ضرورت سیره شناسی در  جهان امروز

از دو جهت می توان به این بحث پرداخت فرض اول این که پیامبر سیره ای دارند قابل استفاده یعنی سیره ای که وقتی بیان می کنیم می توانیم بگوییم: جوان! نوجوان! خانم! یا آقا! این الگو.با فرضی این که ما چنین پیامبری داریم که چنین سیره ای دارد چه ضرورت دارد که ما بیان کنیم؟ برای این که میدانید علیرغم دستور صریح قرآن ما از همان روزهای آخر عمر پیامبر یک تفکر ناصحیحی را داریم به نام «قرآن بسندگی»آن هم بر اساس این حرف که گفتندحسبنا کتاب الله که البته این تفکر هنوز هم ادامه دارد.که بعد خواهم گفت جریان تفریط نسبت به سنت همین است.اگر ما  با این پدیده ناصحیح مواجه شدیم مبنی بر این که سنت پیامبر نباید نقل یا نوشته شود  و نباید ترویج و  تبلیغ شود الان هم در برخی از تفکرات مسلمین هم هست.البته با صراحت نمی گویندحسبنا کتاب الله اما وقتی میرسند به تراث نبوی ادعا می کنند اسرائیلیات است مجوسیات است و مسیحیات است و آن چه که می  توانیم تمسک کنیم فقط قرآن است.بگذریم از این که قرآن را هم تخته بند زمان و  مکان می کنند. و می گوینداین آیه مربوط به فلان زمان است یا فلان شرایط گرچه عملا قرآن بسندهم نیستند. ولی اگر ما احساس کنیم یک سنت نیکو و  حسنه ای وجوددارد و دارد مورد غفلت قرار میگیرد و حتی دستور خود خدای متعال زیر پا قرار می گیرد.این آیه لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه یک خبر  نیست؛انشاست خبر از یک قضیه خارجی خبر می دهد اما انشا یک  دستور است؛ خدای متعال نمی خواهد بگوید یک ایها الناس بدانید ضمنا پیامبر اسوه است بلکه امر می کند که الگو پذیر باشید بروید یاد بگیرید پس خبر نیست بلکه فرمان است.البته خبر هم ضمنا هست.

یا آیات «لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» یا آیه «انک لعلی خلق عظیم» این دارد سلوک نبوی را بیان می کند دومین شخصیتی را که بیان می کند خود پیامبر است در آن  وصیتی که به امیرالمومنین دارند چند وصیت دارند بعد فرمودند ششم در نماز من روزه من صدقه من عامل به سنت من عمل کند  وهمه میدانیم که این موارد مثال است نه انحصار.پس خود پیامبر هم دعوت می کند به شناخت سیره خودش .امام صادق فرمودند من دوست ندارم مسلمانی عمر کند و حتی یک  بار هم که شده به سنت پیامبر هم عمل نکند.این بر فرض این است که ما برای پیامبر سلوکی قائل باشیم. اما این را از این جهت هم که نگاه کنیم ببینید همه انسانها الگو می خواهند. اگر عده ای ادعا کنند ما خودمان راه را از چاه تشخیص میدهیم این اولین گام برای لیز خوردن است.یعنی انسان به جایی برسد که «خود الگو» شود یا این که انسان مدعی شود خودم از عهده خودم بر می آیم البته انسان ممکن است خودش به جایی برسد بشود «هم درجات» قرآن می گوید برخی خودشان الگو هستند اما آیا یک جوان یا نوجوان مخصوصا وقتی در برابر امواج ضلال قرار می گیرد ، می تواند بگوید من نیاز به هیچ الگویی ندارم؟یک دانشجو یا کسی که می خواهد یک پزشک موفقی شود یا یک فیزیکدان موفقی باشد باید یک الگویی داشته باشد.ممکن است الگوی او معلمش باشد یا استاد یا کتابی که مطالعه می کند اما بشر نمی تواند همه راههای ورودی را ببندد و بگوید با عقل خودم می توانم صحیح را از سقیم تشخیص دهم.حداقل اگر الگو داشته باشد با دقت بیشتر با سرعت بیشتر و با اطمینان بیشتر می تواند به هدف برسد این را که نمی توان انکار کرد! اگر این طور باشد سوال این است که چه کسی را باید الگو قرار داد؟ 

عرض کردم کسی که یک رسالت جهانی جاودان و  جامع دارد و نشان داده شده باشد؛  ما با یک پیامبری روبرو هستیم که ریزترین حالات او ثبت شده است یا این که مورد قضاوت قرار گرفته است حالا که کسی همچون پیامبر را داریم چرا ما از الگوی دیگری استفاده کنیم؟و در نهایت بحثی که هست این که ما یک اهل بیت پیغمبر داریم و یک اهل بیت نبوت داریم که اهل بیت نبوت یعنی کسانی که در این بیت اند یعنی ارتباط، ارتباط نسبی نیست بلکه ارتباط، ارتباط علمی است یا این که ارتباط ارتباط معنوی است؛ لذا ما داریم السلام علیکم یا اهل بیت النبوة با این عبارت خود پیغمبر هم داخل در این دایره است.اما اگر گفتیم السلام علیک یا اهل بیت النبی؛ هیچوقت اهل بیت شخص شامل خود شخص نمی شود آنهایی که اهل بیت نبوی هستند در این سلوک  جای می گیرند یعنی امام صادق امام رضا امام حسن علیهم السلام و لذا ما هم می توانیم از آن الگوها هم استفاده کنیم.یعنی سلوک نبوت واهل بیت نبوت به هر حال ما نمی خواهیم بگوییم به ائمه وحی می شود ما فقط پیامبر را پیامبر میدانیم و معتقدیم که فقط بر او وحی نازل می شده و هر کسی که شیعه را متهم به این که کندکه برای ائمه هم شئون  پیامبری را از این قبیل قائل است، قطعا دروغ گفته است.اما این بحث به این معنا نیست که ما نتوانیم اهل بیت نبوت را تصور کنیم؛ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» که این آیه در واقع خود پیغمبر را هم شامل می شود. و نکته دیگر این که ما باید بدانیم آیا پیامبر را از این جهت می خواهیم الگو قرار دهیم که تئوریها و نظریه های پزشکی را خوب بفهمیم یا اینکه می خواهیم پزشک خوبی باشیم. که قطعا منظور دومی است.                                                                                              (پایان جلسه اول)

۸۳ بازدید