header

سلوک نبوی جلسه دوم

خلاصه خبر :
قسمت دوم از بحث سلوک نبوی در مجموعه برنامه «این شبها»
بسم الله الرحمن  الرحیم

افراط در تبعیت از سنت پیامبر 

در بحث الگو پذیری از وجود نبی مکرم اسلام و اهل بیت نبوت یعنی امامان علیهم السلام ما سه رفتار می بینیم رفتار اول را من نمیخواهم که داوری ارزشی کنم ولی نام دیگری را نمیتوانم روی آن بگذارم و آن رفتار افراطی است چنان که نام رفتار دوم ضد آن است یا به تعبیر دیگر آنتی تز آن تفریط و البته یک رفتار هم رفتار منصفانه و اعتدال است.

رفتار اول این است که ما در همه شئون از پیامبر مکرم اسلام الگو بگیریم نه فقط حوزه تعبدیات یا عبادات هر کاری را که پیامبر  در زندگی خود انجام  دادند برای ما الگوست. چنان که هر کاری که انجام  نداده اند ما هم نباید که انجام دهیم. قل انما بشر مثلکم؛ پیامبر غذا می خوردند،لباس می پوشیدند،....و در ادامه آیه ان هو الا وحی یوحی ...برخی استدلالشان این است که هر کاری را که پیامبر انجام میدهد وحی است حالا چه در قرآن منعکس شده باشد یا نه یا هر سخنی که از پیامبر صادر شده می خواهند حکم شرعی در بیاورند یا مستحب یا واجب یا حرام که اگر  ترک کرده باشند مکروه یا حرام و اگر انجام داده باشند واجب یا مستحب.هر سخنی را که پیامبر زده باشند می گویند از شان شارع بودن پیامبر است یا مبین شریعت بودن پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم است و به نوعی آن را توسعه میدهند و همچنین اگر پیامبر جنگی داشته باشند این  ها می گویند که ما هم باید جنگی داشته باشیم یا این که اگر پیامبر در جنگ نحوه خاصی داشتند و به نحو خاصی با اسرا برخورد می کردند و می گویند این حتما سنت است و به نوعی ابدی انگاری می کنند کارهای پیامبر را طبق این برداشت شئون  بشری پیامبر هم می تواند الگو باشد. اگر ما بخواهیم به این نحو برخورد کنیم  من این نوع برداشت را برداشت افراط گونه میدانم چون یک  مقدار که جلو برویم به جاهای خطرناک هم میرسیم یعنی یک نوع تفکر داعش، طالبانیسم، چون این ها کسانی هستند که به زعم خودشان دم از سنت پیامبر می زنند و می گویند که پیروترین انسان ها نسبت به سنت پیامبر ما هستیم.و جالب این است ـ شاید بینند گان تعجب کنند ـ ولی واقعیت فعلی جامعه ماست که برخی معتقدند چون  پیامبر روی مبل نمی نشستند بنابر این ما هم نباید بنشینیم. 

یا معتقدند چون از تکنولوژی استفاده نمی کردند بنابراین ما هم نباید استفاده کنیم حالا قضاوت  نمی کنند که آیا آن زمان  بوده یا نه این  یک تفکری است که بعد می آید و  خود اسلام را توسعه میدهد شما الان میدانید که ما تفکری در خود جامعه داریم که ریاضیات اسلامی یا شیمی اسلامی فیزیک اسلامی حتی طرف سوال می کند دو ضربدر دو که می شود چهار این که اسلامی و غیر اسلامی ندارد و این طیف معتقدند حتی همین ها هم اسلامی دارد و غیر اسلامی دارد یعنی در واقع همه این ها را شریعت و  دین حساب می کند و اگر از پیامبر صادر شده باشد سنت پیامبر می دانند اگر یک حدیثی و  جمله ای از امام صادق آمده باشد این را برخورد سنت امام صادق با آن می  کنند من برای  این که با مثال مطلبم را ساده کنم یک حدیثی است از امام صادق که فرمودند: الکفالة خسارة غرامة ندامة؛ یعنی اگر کسی کفیل شود کسی زندان است و می خواهد بیاید بیرون می گویند که باید کفیل داشته باشد یک آقایی می آید و می گوید من کفیل این بنده خدا هستم که اگر این فرار کرد مرا بگیرید. گاه کفالت ضمانت در مال است و گاه در مورد شخص ببنید قطعا اگر خواسته باشیم که نظر دهیم باید بگوییم که کفالت در فضای اولش مستحب است  این که یک انسانی کفیل انسان دیگری شود  ومثلا طرف زندان افتاده شاید شب عیدی هم  باشد و طرف مراسمی هم داشته باشد نمیشود این جا  مدعی شد که کفالت کار  نادرستی است به هر حال در این جا نه تنها نمی توان گفت کار نادرستی است که باید گفت کار مستحبی است.آقایان بسیاری از فقها به استناد همین روایت امام صادق معتقدند که کفالت مکروه است کفالت خسارت در آن است غرامت باید داد و پشیمان می شود ولی نکته این است که از نظر فلسفه فقه آیا امام صادق علیه السلام این مطلب را به عنوان امام بیان کردند و به عنوان حکم  شرعی الهی بیان کردند؟ یا این را به عنوان یک راهنمایی و یک امر کلی بیان کردند؟مثل کسی که می گوید می خواهم ضامن شوم و طرف مقابل هم می گوید اگر می توانی اقساط او را بپردازی برو و ضامن شو.شاید کسی را انسان برای او کفیل شود فرار کند اما کفیل کار مستحب انجام داده است.میدانید نکته چیست؟ نکته این است که ما فکر کردیم که هر انچه از پیامبر و ائمه ما صادر شده باید حتما یک حکم شرعی مستحب حرام و مکروه باشد در حالیکه این گونه نیست از این قضیه عبور و عدول می کنیم این بحث که پیامبر حرامی را مرتکب نمی شود این یک امر روشنی است و این که پیامبر مکروهی را انجام نمی دهد امر روشنی است به این معنا حجت است اما این که آن چه از پیامبر صادر می شود بگوییم مستحب است یا واجب است اگر پیامبر مثال فلان غذا را خوردند  یا در جایی جمله ای را به کار بردند ما هم بیاییم بگوییم این جمله به کاربردنش مستحب است یا واجب است گفتنش این را ما نمی توانیم بگوییم مگر این که از شان بیان شریعت پیامبر صادر شده باشد آن جا هم که گفته می شود ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی یعنی پیامبر عظیم الشان از شان عصمت برخوردار است چیزی را نمی گوید که از حوزه تشریع خارج باشد و آن چه را که به عنوان شریعت بیان می کند وحی است و لذا این پاسخ کسانی است که وقتی پیامبر فرمودند قلم و دواتی بیاورید که من چیزی را بنویسم آن مطلب ناصحیح را گفتند اما این مطلب که پیامبر هر چیزی را که صحبت می کنند ما هم بگوییم این وحی  است این گونه نیست.

معنای حجت بودن
 
حجت بودن یعنی قابل تمسک است یعنی بعدا می توانیم احتجاج کنیم به این قول و بگوییم این حرام نبوده است لازم التمسک یعنی این که از او یک حکم شرعی استخراج کنیم و  بگوییم این سخن بیان یک حکم شرعی است ما این را نمیتوانیم بگوییم چون  حضرات معصومین شئون مختلفی داشتند.من در کتابی که به نام فقه و مصلحت دارم من آن جامفصل  این بحث را مطرح کردم برخی از بزرگان گفته بودند  معصوم از سه شان صحبت می کند در آن کتاب ما این سه شان را رساندیم به دوازده شان و برای همه هم ذکر نمونه شده پس حجت بودن اگر اصرار کنیم که هر چه صادر شده حجت است در این جا حجت را باید معنا کنیم به این معنا که بگوییم پس این حکم  شرعی است .حجت است یعنی  حکم شرعی است در همه جا پس این که امام صادق می فرمایند  کفالت ندامت است یعنی نروید سراغ کفالت در این باره باید گفت اگر کسی به کسی بگوید اگر می خواهی ضامن شوی ببین می توانی آخر ماه قسط شخص را پرداخت کنی؟پس بگوییم که فلانی می خواست به من  بگوید که نرو سراغ این کار من بدم می آید اکراه دارم که البته این برداشت ناصواب ماست ما وقتی صدها روایت داریم که مشکل مومنان و مسلمانان را حل کنید و این که خدای متعال بهترین و بیشترین چیزی که خوشش می آید این است که انسانی مشکل انسان دیگری را حل کند یکی از این ها کفالت است یکی از این ها هم ضمانت است یا در برخی از کلمات هست که خواص برخی از گیاهان بیان  شده چه خوب چه بد و ما این جا بیاییم فتوا بدهیم که فلان غذا خوردنش مکروه است یا فلان خوردن غذا مستحب است یعنی حکم شرعی بدهیم و  دامنه شریعت را بکشانیم به این امور در صورتی که ما دلیلی بر این کار نداریم و مواردی هست که برخلاف این رویه بیان شده مثل بحث کفالت را که اصولا کفالت اجتماعی از سنت های پیامبر بوده تعاضد وتعاون مگر می  تواند فتوا بدهد به کراهت کفالت؟!اگر  این طور شد ما نمی توانیم بگوییم که کراهت دارد یا حرام است و ....من راجع به پیامبر عرض کنم که ایشان در منزل بودند یک فقیری آمد و حضرت لباسی را که می پوشیدند و  با آن به مسجد می رفتند دادند به فقیر ووقت نماز شد ذیل آیه «لا تجعل یدک مغلولة الی  عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا»وقت نماز شد مسلمانان دیدند که پیامبر نیامد پیگیری کردند دیدند لباسی را که پیامبر می پوشید و با آن بیرون می آمد داده به فقیر و لباسی هست که داخل منزل به درد می خورد. این آیه نازل شد که پیامبرم به گونه ای نباش که دستت به جیبت آشنا نباشد و از طرفی هم نباید که بسط ید زیاد  داشته باشی که ملوم و محسور خواهی نشست برخی از مفسران به حکم این آیه برداشت کردند که بسط در انفاق کراهت دارد به هر حال با این برنامه عمومی است و فقهی نیست ولی با این احوال ما نمی  توانیم به راحتی  فتوا به کراهت انفاق دهیم آری برخی وقتها یک عناوین ثانوی مترتب می شود و یک جهاتی هم پیدا می شو دکه انسان  باید فتوا هم بدهد و الا بسط در انفاق مستحب است و این جریان در زندگی امام حسن  مجتبی است که ایشان نه خمس نه ربع که نصف اموال خود را به فقرا میدادند. ایشان اموال را تنصیف می فرمودند و حتی سیره برخی از عالمان را که ایشان بیست و هفت مرتبه خانه خود را میدهد به فقیر....بحث بحث جدیدی است باید در حوزه ها و کرسی های نظریه پردازی مورد بررسی قرار گیرد اما این نکته را می خواهیم بگوییم که یک افراط صورت گرفته و حالا عرض می کنم که نتیجه این افراط چه شده است و آن این برخی از گروه های جهادی معتقدند که چون پیامبر سالی یک جهاد  داشتند  پس  ما هم باید سالی یک جهاد داشته باشیم سوال این است  که برفرض که این روایت هم صحیح باشد گرچه از نظر ما سند  این روایت مشکل دارد اما  این دلیلی است بر این که باید سالی یک بار جنگید؟و آیا این را میتوان به عنوان یک سنت الهی ابدی و  دائمی در نظر گرفت؟و بر اساس آن حرکت کرد؟ به نظر ما نمی شود.
گرچه می خواهیم سنت انگاری ابدی را نقد کنیم اما این که سنت تبعیت را منحصر به عبادات و تعبدیات کنیم این هم صحیح نیست. بخش عمده سنت پیامبر در غیر عبادات است آن عظمتی که پیامبر در کلماتشان هست در خصوص عالم یا قلم یا نوشته این که بحث تعبدیات نیست یا حقوق بشر یا حقوق بشر دوستانه یا حقوق حیوان حقوق هستی یا محیط زیست این ها که تعبدیات و  عبادات نیست اما در عین حال الگو بودن پیامبر را هم د رآن زمینه ها نمی شود انکار کرد.

تفریط در پیروی از سنت 

بحث سنت مراتبی دارد و اولین مرتبه آن این است که سنت پیامبر را بگذاریم کنار و شعاری هم دادند که حسبنا کتاب الله و گفتند و کردند آن چه را که نمی بایست الان هم عده ای که قرآن بسندها هستند عملا این گونه اند گرچه به قرآن عمل نمی کنند و سنت پیامبر را هم به هر بهانه ای شده می زنند دوم کسانی که سنت پیامبر را قبول می  کنند اما محدودش می کنند به حوزه های بسیار تنگ یعنی می گویند که ما در سنت پیامبر مدیریت نداریم یا در سنت پیامبر اداره زندگی نداریم و معتقدند که اینها را باید از علم گرفت البته گفته شد مدیریت علمی ومعتقدند که ما نباید مدیریت جامعه را از پیامبر بگیریم از ائمه بگیریم ومعتقدندن که پیامبر وائمه ما در این زمینه پیامی ندارند. افرادی که آمدند و گستره شریعت را محدود کردند کسانی را که این ها تعبیر می کنیم به سکولاریسم یعنی سیاست نه اداره جامعه نه و معتقدند این ها مربوط به فکر بشر است و سنت پیامبر یک اصولی است لا تظلمون و لا تظلمون یا اوفوا بالعقود یا اوفوا بالعهد که البته این ها سنت پیامبر هم نباشد عقل حکم به این کار می کند که چنین و چنان باید کرد. به نظر این رویکرد تفریط است و در واقع این مولود آن تفکر افراطی است هر دو تفکر به هم حیات می دهند و این ها مثل دو لبه قیچی هستند که کنار هم می آیند و همدیگر را حفظ می کنند و حد وسط را که حق است قیچی می کنند ما معتقدیم سنت پیامبر بسیاری از ریز و درشت رفتاری را در بر نمی گیرد اما بسیاری از شیوه های اجرایی است که به بشر واگذار شده است اما پیامبر در اقتصاد در سیاست و در اداره نظام در حقوق بشر و در حق بشر دوستانه خانواده و تربیت سنت پیامبر دارد و ما میتوانیم از سنت پیامبر استفاده کنیم ومشمول مرور زمان نخواهد شد.البته نکته ای که اینجا هست این که برخی از مستحبات برای مردم مستحب  است نه برای حاکمان بنده می توانم درب منزلم را ببندم و حرف دیگران را هم گوش نکنم و اگر مسئولیت پذیرفتم آن چه راکه تا دیشب مستحب بود می  شود واجب و لذا بسیاری از مستحبات را وقتی به حاکمان می  رسد واجب می شود چنا ن چه برخی از امور ممکن است مکروه باشد اما وقتی به کارگزاران  یاحاکمان وحتی به رسانه ممکن است کسی مغازه کوچکی دارد و می خواهد تبلیغ سیگار کند می نویسد سیگار خوب با توتون عالی اما آیا رسانه می تواند این را تبلیغ کند؟ نکته این است که من قبلا گفتم که ما دو رساله باید بنویسیم یک توضیح المسائل برای مردم و یک توضیح المسائل برای حاکمان و لذا ممکن است آن چه در توضیحالمسائل اول صحیح است در دوم باطل اعلام شود و بالعکس و نظریه های اقتضائی باید مورد توجه قرار گیرد سنت پیامبر باید حدوسط واعتدال داشته باشد ما قبلا هم گفتیم که پیامبر الگوی انسان مسلمان نیست الگوی انسان انسان است و  میتواند پیامبر عظیم الشان پیام برای تمام انسانها داشته باشد.

به هر حال این نکته را باید در نظر داشته باشیم که این خدمت به دین نیست که بسط دامنه شریعت بدهیم در هر موردی که به نبی مکرم اسلام مراجعه شده و ایشان دستوری داده اند آیا ما باید هر چه را که ایشان فرمودند مثلا در رابطه با زیبایی فرزند یا فلان  دستور در باره فلان جریان آیا اینها را باید یک دستور خالد بدانیم. البته که ما معتقد به این  نیستیم. بنده هم دعوت می کنم بزرگان و فرهیختگان رشته های مربوط چه فقه یا پیرا فقه به این  مسائل بپردازند و حتی عرض بنده را هم نقد کنند و بنده مسئول کرسی های نظریه پردازی علوم عقلی هستم و اگر کسی بخواهد این مطلب را نقد کند بنده خودم کرسی این بحث را می گذارم و زمینه سازی می کنم که به قول امیر حکمت و بیان اضربوا بعض ببعض فیتولد منه الصواب یعنی دانش پیشرفت می کند این مطلب را هم که شما به آن اشاره فرمودید ما جریانی را الان در کشور داریم به نام طب اسلامی که موافقانی دارد که برخی دینشان را روی این جهت گذاشتند و مخالفانی هم دارد که به شدت مخالفند که باید این موارد بحث شود فارغ از جنجالها و فارغ از بد اخلاقیها که از برخی طرفها دیده می شود ممکن است ما یک گزاره های شرعی از پیامبر اسلام یا ائمه علیهم السلام داشته باشیم یا اسم این را بگذاریم طب اسلامی یا هر چیزی دیگر ما یک نظام طبی د اریم یک نظام سلامت داریم که از سیره پیامبراست یا یک گزاره هایی داریم که بسیاری از مواقع به کار  می آید این است که این بحث را انتظار دارم که رسیدگی شود در مجموع نظر خود  ما این است که ما نه بسط سنت را صحیح می دانیم و نه تضییق بر سنت به گونه ای که عملا سنت پیامبر خدای ناکرده تعطیل شود

ضیق سنت یا بسط سنت؟

به نظر ما باید گستره سنت را دید نه بسط بدون حساب و کتاب داد و نه از دامنه اش کاست و ضیقش کرد حال وضعیتی پیش می آید که ما سنت را درست فهمیدیم نه به افراط افتادیم و نه به تفریط و یک سری گزاره هایی داریم در متون دینی که این ها بدون تردید سنت پیامبر است سنت امام صادق است و سنت اهل بیت است و باید تمسک کرد فرض کنیم که به مرز اعتدال رسیدیم این جا یک بایسته دیگری مطرح میشود که اگر مراعات نکنیم می شود آسیب. و آن این که این سنت باید کامل دیده شود اولا و ثانیا آن را قطعه قطعه و اتمیک نکنیم بلکه در یک نظام ببینیم نظام خانواده نظام سیاسی و حتی نظام اقتصادی تا حتی در درون آن یک نظام اخلاقی کامل در بیاید ما یک نظام داریم یک ابر نظام و یک نظام کلی که این ها در مجموع نظامی را به نام نظام اخلاق محمدی را تشکیل می دهند.
امام صادق می فرمایند کسی را دیدم که بسیار از او تعریف می کردند از فهم و تقیدش نسبت به دین به گونه ای که من تصمیم گرفتم ببینیم این کیست امام در ادامه فرمودند رفتم مسجد النبی دیدم کلاس دارد بحث دارد خودم را پوشاندم که مرا نشناسد درس او تمام آمد بیرون شاگردانش را متفرق کرد رفت در یک نانوایی یواشکی یک نان برداشت رفت در یک انار فروشی و یک انار برداشت البته جاهای دیگر به گونه دیگری نقل کردند که اصل داستان این است این نان و دو انار را برداشت بدون این که پول بدهد وصاحبان کالا را خبر کند رفت داخل یک خرابه و داد به یک فقیری حضرت می فرمایند من دیگر نتوانستم تحمل کنم به او گفتم که می خواهیم بدانم چرا این کارها را کردی گفت تو که هستی ؟ خودش امام صادق را شناخت و گفت لعلک جعفر بن محمد؟ یک سری تکان داد و گفت که شما شرافت نسب دارید اما شرافت معرفت ندارید چطور کار مرا نمی توانی درک کنی؟ گفت من دو انار برداشتم یعنی در واقع دو گناه ودو نان برداشتم دو گناه چهار گناه آمدم صدقه دادم چهار انار و نان یعنی در واقع چهل حسنه به من رسیده است طبق این آیه قرآنی که «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزی الا مثلها» گفت من چهار گناه کردم و چهل ثواب چهار از چهل کم می شود سی و شش ثواب می ماند حضرت فرمودند که خدا مرگت دهد آیا نشنیدی آیه دیگری از قرآن را که می فرماید: «انما یتقبل الله من المتقین»؟ ببینید برداشت از سنت گاه به این شکل است که باید مطالعه نسبت به  آن جامع باشد.

اقتضائات زمانی و مکانی 

این یک تعین دیگری است برای سالکی که می خواهد متمسک به سنت پیامبر باشد یا حتی می خواهد این سنت را بفهمد و بیان کند برای دیگران در بخش اول گفتیم که سنت را بی جهت نباید که بسط دهد و بی جهت هم ضیق نکند در بخش دوم گفتیم که نباید کامل ببیند در بخش سوم می گوییم که باید اقتضائات زمان و مکان را ببیند یعنی یک چیزی واقعا گاهی اوقات می شود سنت پیامبر و شکی هم در آن نیست به هر حال باید اقتضائات زمان و مکان را دید اگر اقتضائات زمان و مکان و صدور آن سنت نبیند ممکن است از سنت سوء استفاده کند یا جایی به کار ببرد که نباید ببرد سفیان ثوری یک فقیه سنی است یک روز در طواف امام صادق را می بیند و می گوید من  می خواهم رفتار جد شما در وقت طواف نسبت به حجر الاسود چگونه بوده است؟حضرت فرمودند هر طوافی که می کردند چه مستحب چه واجب در هر دور دست می کشیدند به حجرالاسود و استلام می کردند بعد خود سفیان دید که امام یک دور زد ولی نزدیک حجر الاسود هم نشد آمد خدمت امام و گفت امام الان شما این را فرمودید چرا خود شما به سنت پیامبر عمل نمی کنید؟امام فرمودند وقتی پیامبر می خواستند که این کار را انجام دهند جا خالی می شد و بدون این که دیگران اذیت شوند این کار را می کردند آن موقع خلوت تر بود و جمعیت کمتر وامکان این کار راحت تر اما الان نه جمعیت زیاد است و امکان این کار نیست.در حالی که اگرما بخواهیم الان این کار را بکنیم باید جمعیت را کنار بزنیم که الان شرایط برای این کار نیست.ببینید استلام حجر یک سنت در مجموعه رفتار نبی مکرم بوده است و هر زمانی هم که کسی موقعیت پیامبر برای او پیدا شود این امر برای او هم مستحب می شود.امام صادق می خواهند یک درس بزرگی به فقها به فیلسوفان فقه بدهند و به عالمان اهل فتوا و به کسانی که می خواهند دین را بفهمند امام می گویند ببینید سنت در چه فضایی باید به آن عمل شود.البته باید مراقب تفریط ها هم بود مثلا در آیه و لکم فی القصاص حیاة یا اولوا الالباب می گویند که این مربوط به آن زمان است که وقتی یکی کشته می شده از قبیله مقابل گاه یک قبیله کشته می شدند. ومعتقدند که این قضیه مربوط به آنزمان است .ما باید در هر حال شان صدور آیات و روایات را نگاه کنیم و باتوجه به اقتضائات زمانی و مکانی تصمیم بگیریم.